شیفتگان یار
 
قالب وبلاگ

زهد از منظر اسلام در مناظره امام صادق علیه السلام با صوفیان

 

روزی سفیان ثوری امام جعفر صادق علیه‌السلا‌م را دیدار کرد و مشاهده نمود که آن حضرت لباسی سفید بر تن دارد. گفت: این لباس برازنده شما نیست!حضرت فرمودند: گوش کن چیزی برایت می‌گویم که اگر بر حق و سنت بمیری نه بر بدعت و گمراهی&sbquo برای دنیا و آخرتت مفید و سودمند خواهد بود. این را بدان که رسول‌اللّه صلی‌اللّه‌علیه‌وآله در عصری زندگی می‌کرد که فقر و نداری بر آن حاکم بود&sbquo اما پس از آنکه دوران فقر و تنگدستی جامعه پایان یافت و فراوانی و وفور نعمت پیش آمد شایسته‌ترین اشخاص برای این نعمت‌ها نیکوکارانند نه بدکاران مومنانند نه منافقان مسلمانانند نه کافران. پس تو چه می‌گوئی ای سفیان! به خدا سوگند با این‌که می‌بینی این‌گونه لباسی نفیس و سفید پوشیده‌ام مع ذلک از آن روزی که به حد تکلیف رسیده‌ام صبح و شامی فرا نرسیده است که در میان اموال و دارائی من حق خدائی بوده باشد و من آن را به جای خود پرداخت نکرده باشم (1).



روزی دیگر عده‌ای از مردمان صوفی مسلک و متظاهر به زهد که داعیه‌ای هم داشتند و مردم را به مرام و مسلک خود می‌خواندند و می‌خواستند همه مثل آنها ظاهری ژولیده کثیف و پریشان داشته باشند&
sbquo نزد امام صادق علیه‌السلا‌م آمدند و گفتند: دوست ما نتوانست با شما حرف بزند و دلا‌یل آماده نبود و نتوانست مطرح سازد. (2) امام صادق علیه‌السلا‌م فرمودند: اکنون دلا‌یل خود را مطرح کنید.



آنان گفتند: دلا‌یل ما از خود قرآن است.



حضرت فرمودند: بیان کنید که آیه‌های قرآن شایسته‌ترین چیزی است که ما باید آن را پیروی کنیم و برنامه عمل خود قرار دهیم.



گفتند: خداوند تبارک و تعالی درباره قومی از یاران پیامبر چنین می‌گوید: (3) و یوثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصة و من یوق شحّ نفسَه فاولئک هم المفلحون آنان بر نفس خود ایثار می‌کنند و هر چند که خود فقیر و نادارند (دیگران را مقدم می‌دارند). و کسانی که جلوی طمع و حرص نفس خویش را می‌گیرند همان رستگارانند.



و در جای دیگر فرمود: و یطعمون الطعام علی حبّه مسکینا و یتیماً و اسیراً ... (4) آنان طعام و خوراکی را با این‌که به آن علا‌قمند هستند و نیاز دارند به فقیر یتیم و اسیر می‌بخشند.



همین دو آیه به عنوان دلیل مسلک ما کافی است!



یکی دیگر از آنان هم که در گوشه‌ای نشسته بود معترضانه به امام گفت: ما می‌بینیم شما به خودداری از طعام‌های پاکیزه دعوت می‌کنید مع ذلک به مردم دستور می‌دهید از دارائیشان بیرون روند تا خود شما از آنها لذت ببرید و بهره‌مند گردید!(5) .



حضرت فرمودند: این حرف‌های بی‌فایده را کنار بگذارید و به من بگوئید ببینم شناخت شما نسبت به قرآن چگونه است؟ آیا ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن را که تمام گمراهی‌ها و تباهی‌ها در میان امت مسلمان از همین نقطه آغاز می‌شود می‌دانید؟

گفتند: قسمتی را آری و نه همه را.




حضرت فرمودند: گرفتاری شما از همین جا شروع می‌شود( که ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه قرآن را نمی‌فهمید) و احادیث رسول‌خدا صلی‌اللّه‌علیه‌وآله هم همینطور هستند. این‌که گفتید خداوند برخی یاران پیامبر را ستوده و از عملکرد نیکویشان ما را خبر داده است کار آنان وقتی بوده که نهی و منعی از آن نبوده و پاداشی هم از این نوع ایثار (6) می‌بردند. بعد خداوند (جلّ‌و‌عزّ) فرمانی برخلا‌ف فرمان اول صادر کرد. پس این فرمان آن اولی را از بین برد و این فرمان دوم لطف و رحمتی بود از سوی خداوند در حق مومنان تا خود و خانواده و عیالشان به ضرر و زحمت نیفتند و در خانواده‌ها به بچه‌های کوچک پیرمردان و پیرزنان ستم نشود که آنان حوصله و تحمل گرسنگی را ندارند(و از طریق زهد نان‌آورشان صدمه و آسیب نبینند).



اگر من که فقط یک قرص نان دارم ایثار کرده و آن را به دیگری بدهم پس فرزندان من چه بخورند؟ آیا آنها از بین بروند و هلا‌ک شوند؟ لذا رسول خدا فرمود: پنج عدد خرما گرده نان&
sbquo دینار و یا درهمی که انسان دارد و می‌خواهد خرج کند&sbquo بهترین مورد خرج و انفاق بر پدر و مادر است بعد اهل و عیال خود آدمی و در مرحله سوم برای خویشاوندان فقیر و نزدیک و بعد برای همسایگان نادار و محتاج و در پنجمین مرحله که پائین ترین درجه و کم ثواب‌ترین همه است&sbquo خرج در راه خدا (به طور کلی) می‌باشد.



روزی پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله درباره یکی از انصار که به هنگام مرگ&
sbquo همه دارائی‌اش را که منحصر به پنج یا شش برده بوده آزاد کرده و کودکان خردسال هم از خود باقی گذاشته بود فرمود: اگر مرا از این جریان آگاه می‌ساختید نمی‌گذاشتم او را در کنار مسلمانان دفن کنید که او با این کارش بچه‌های گدا و سائل به کف از خود باقی گذاشته و رفته است.



پدرم حدیث کرد که رسول‌خدا صلی‌اللّه‌علیه‌وآله می‌فرمود: در خرج و انفاق&
sbquo اول باید از اهل و عیال شروع کنی سپس هر کسی نزدیکتر باشد اولویت با اوست و این سخن قرآن است و مطلبی است که برخلا‌ف پندار شما از سوی خداوند عزیز و حکیم مقرر گشته است: (7) والّذین اذا انفقوا لم یُسرِفوا و لمَ یقتروا و کان بین ذلک قواماً آنان که به هنگام انفاق اسراف نمی‌کنند و سخت هم نمی‌گیرند&sbquo بلکه روشی میانه دارند.



خداوند عمل کسانی را که اصلا‌ چیزی برای خود باقی نمی‌گذارند و همه‌چیز را به دیگران می‌بخشند و باصطلا‌ح شما ایثار می‌کنند اسراف نامیده و در بیش از یک جا فرموده: انّه لا‌ یحب المسرفین (8) خدای تعالی مو&
oeligمنان را از اسراف و زیاده‌روی در خرج و انفاق نهی نمود&sbquo چنان‌که از سختگیری و امساک نیز منع فرمود اما به روش میانه فرمان داد یعنی انسان نباید همه آنچه را که دارد خرج و یا انفاق کند وآن‌گاه از خدا بخواهد که به وی روزی دهد که چنین دعائی مستجاب شدنی نیست&sbquo به علت حدیثی که از رسول خدا به ما رسیده است که فرمود: دعای چند صنف و گروه از امت من مستجاب نمی‌شود: مردی که پدر و مادرش را نفرین کند و علیه آنها دعا نماید مردی که بدهکارش را که از پرداخت بدهی خودداری می‌کند و یا منکر می‌شود نفرین کند در حالی‌که می‌توانست نوشته‌ای از او بگیرد و یا شاهدی اقامه کند مردی که زنش را نفرین کند چون خداوند راه خلا‌صی گذاشته و طلا‌ق را حلا‌ل دانسته و او می‌تواند بدین وسیله خود را رها سازد مردی که در خانه‌اش می‌نشیند و بدون این‌که حرکتی کند و بیرون رود و به جستجو بپردازد از خدا روزی بطلبد زیرا خداوند جل‌جلا‌له می‌فرماید: ای بنده من! آیا تو راهی برای جستجوی روزی نداری و من تن سالم به تو ندادم که می‌توانی در روی زمین حرکت کنی و تلا‌ش و کوشش نمائی که در این صورت پیش من معذور بودی که به فرمان من رفتی؟ و برای این‌که باری بر دوش خانواده‌ات نباشی&sbquo اگر خواستم برایت روزی می‌دهم و اگر خواستم از دادن روزی امساک می‌کنم&sbquo ولی به هر حال تو معذور نیستی که تلا‌ش نکنی و مردی که خداوند به او روزی فراوان و مال کلا‌ن داده است&sbquo اما همه را بی رویه خرج کند و بعد رو به خدا نموده و گوید: پروردگارا! به من روزی بده&sbquo که خداوند در جواب گوید: آیا من به تو روزی گسترده ندادم ؟ چرا با اقتصاد و تدبیر خرج نکردی و آنگونه که فرمان داده بودم&sbquo عمل ننمودی؟ چرا اسراف کردی؟ مگر من تو را از اسراف و ولخرجی منع نکرده بودم؟ و بالا‌خره مردی که درباره قطع رحم و خویشاوندان نزدیکش دعا کند که این دعا هم مستجاب نخواهد شد.



خداوند به پیامبرش یاد داد که چگونه انفاق و خرج کند بدین ترتیب که روزی پیامبر هفت مثقال طلا‌ داشت و دوست نداشت که بخوابد و آن را انفاق و خرج ننماید لذا شبانه آن را صدقه داد. صبح که شد چیزی برای خود نداشت.



اتفاقاً مرد بینوائی از او کمک خواست&
sbquo ولی پیامبر چیزی نداشت که به او بدهد. گدا&sbquo پیامبر را ملا‌مت کرد و پیامبر از این جریان غمگین شد که چرا چیزی ندارد که به او بدهد زیرا که پیامبر بسیار دلسوز و مهربان بود. در اینجا خداوند رسولش را ادب فرمود و چنین دستور داد:



ولا‌ تَجعلْ یَدک مَغلُولةً الی عُنقکَ ولا‌َ تبسطها کلَّ البسطِ فَتقُعدَ مَلوماً مَحسوراً (9) دستت را به گردن مبند (زیاد ممسک مباش) وبیش از حد نیز دست خود را مگشای&
sbquo که مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرومانی. خداوند می‌خواهد به رسول خویش بفرماید که گاهی مردم از تو چیزی می‌خواهند و تو را در ندادن معذور نمی‌دانند&sbquo اگر همه آنچه را که داری یک‌جا خرج کنی و از دارائی بیرون آئی&sbquo حسرت می‌خوری. اینها احادیثی است که قرآن صحت آنها را تا&rsaquoیید می‌کند و قرآن هم که مورد تصدیق مو&oeligمنان و مردان خدائی است. ...



پس از او می‌دانید که سلمان و ابوذر دارای چه فضیلت و ارزشی در اسلا‌م هستند که رضوان خدا بر ایشان باد. روش زندگی سلمان چنان بوده است که وقتی سهم خود را از بیت‌المال می‌گرفت هزینه سالا‌نه‌اش را کنار می‌گذاشت تا سال بعد فرا رسد و دوباره سهم خود را بگیرد.



عده‌ای به سلمان اعتراض کردند که تو با این زهدی که داری&
sbquo چرا چنین می‌کنی؟ تو از کجا می‌دانی؟ شاید امروز یا فردا بمیری‌!



او در پاسخ گفت: چرا شما امیدی برای زنده ماندن من ندارید همچنان که بیم دارید که من بمیرم؟ ای بی خبران! نمیدانید که نفس انسانی در صورت عدم تا&
rsaquoمین معیشتش مضطرب و نگران میشود&sbquo اما وقتی که هزینه زندگیاش تا&rsaquoمین باشد آرامش پیدا می‌کند؟



اما ابوذر! او چندین بچه شتر و بره گوسفند داشت. شیر آنها را می‌دوشید و موقعی که خانواده‌اش هوس گوشت می‌کردند از آنها سر می‌برید. و نیز هنگامی که مهمانی به او می‌رسید و یا از همشهریانش کسانی احتیاج به گوشت پیدا می‌کردند شتری نحر می‌کرد و گوشت آن را تقسیم می‌نمود و خود هم سهمی به اندازه دیگران نه کم و نه زیاد بر می‌داشت. پس چه کسی از اینها زاهدتر است؟ اینان کسانی هستند که رسول‌اللّه صلی‌اللّه‌علیه‌وآله درباره‌شان آن‌گونه تعریف کرده است مع ذلک آنان در زندگی خود روزی نبوده که مالک هیچ چیز نباشند. آیا شما می‌گوئید مردم لوازم زندگی خود را دور بریزند و دیگران را در استفاده از آنها بر خود و خانواده‌شان مقدم بدارند؟



ای جماعت صوفی! شنیدم پدرم به روایت از پدرانش از رسول خدا فرمود: آن‌گونه که من از وضع مو&
oeligمن در شگفت می‌مانم&sbquo از هیچ چیز دیگر تعجب نمی‌کنم. او اگر در دنیا با قیچی قطعه قطعه شود آن را برای خود خیر می‌داند و اگر مالک همه آنچه میان مشرق و مغرب است باشد آن را نیز برای خود خیر و صلا‌ح می‌داند. به هر حال&sbquo هر چه خداوند برایش بخواهد او آن را برای خود خیر و صلا‌ح می‌داند.



ای کاش می‌دانستم که آیا همین اندازه صحبت برای شما کافی است یا بیشتر توضیح دهم؟! آیا نمی‌دانید که خداوند عزوجل در امر جهاد نخست هر یک نفر مو&
oeligمن را با ده نفر کافر برابر دانسته و واجب کرده بود که یک مو&oeligمن به تنهائی در برابر ده تن کافر بایستد و پیکار کند و اگر به آنها پشت کند و فرار نماید مستحق آتش می‌شود؟ سپس خداوند در حق مو&oeligمنان لطف کرد و به جای ده مرد&sbquo دو مرد را منظور فرمود. و آن تخفیفی بود از سوی خداوند عزوجل در حق مو&oeligمنان.



به من بگوئید ببینم حکم قاضیان خود را در این‌که نفقه زن را بر شوهر واجب می‌دانند اما شوهر می‌گوید من زاهد هستم و چیزی ندارم&
sbquo حکم را عادلا‌نه می‌دانید یا ظالمانه؟ اگر آن قضاوت را قضاوت جور بدانید و حکمشان را هم حکمی ظالمانه تلقی کنید مردم خود شما را ظالم و ستمگر می‌شناسند و اگر آن قضات را جائر ندانید و حکمشان را عادلا‌نه بدانید حرف خود را نقض کرده‌اید که هر انسانی لا‌زم است هزینه زندگی خود و خانواده‌اش را داشته باشد. و هم‌چنین این قضاوت&sbquo وصیت و احسان انسان را در بیش از یک سوم مالش مردود می‌دانند.



به من بگوئید ببینم اگر مردم&
sbquo زاهد پیشه باشند به آن معنی که شما می‌پندارید پس این همه کفاره‌ها نذورات و زکات طلا‌ و نقره و خرما و کشمش و دیگر چیزهائی را که به عنوان زکات واجب می‌شود مانند شتر گاو و گوسفند چه کسانی بگیرند؟ (مگر نه این است که برداشت شما از زهد آن است که انسان گرسنه بماند و برهنه و کثیف زندگی کند؟) چون به نظر شما هیچ‌کس نمی‌تواند مال دنیا را برای خود داشته باشد و هر چند که خود نیازمند و فقیر باشد باید آنرا به دیگری دهد.



پس چه مسلک بدی دارید شما! و چقدر نسبت به قرآن و سنت و احادیث رسول خدا که مورد تصدیق قرآنند&
sbquo جاهلید! شما در آیه‌های غریب قرآن و در ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و امر و نهی آن دقت نمی‌کنید و به آنها توجه ندارید.



به من بگوئید سلیمان بن داود را چگونه می‌شناسید؟ او از خدا برای خود سلطنت خواست&
sbquo که سلطنتی پس از او شایسته برای هیچکس نباشد. (10) خداوند هم به او چنین حکومت و سلطنتی داد و او حق می‌گفت و به حقیقت عمل می‌کرد و ما می‌بینیم خداوند این تقاضا و این زندگی را برای او عیب نگرفت و برای هیچ مو&oeligمنی هم آن را عیب و ننگ نمی‌داند. قبل از سلیمان&sbquo پدر او داود را در نظر بگیرید که چه حکومت&sbquo قدرت و سلطنت محکمی داشت. و هم‌چنین یوسف که به پادشاه مصر گفت: مرا خزانه‌دار خود قرار بده که من مردی امین و دانا هستم. و قدرت او چنان گسترش یافت که تمام کشور مصر را تا سرزمین یمن فرا گرفت و همه در سال‌های خشکی و قحطی&sbquo از او طعام می‌گرفتند. او نیز حق می‌گفت و حق عمل می‌کرد و کسی را نمی‌شناسیم که این زندگی را برای او ننگ و عار بداند.



پس ای مدعیان زهد و تصوف! از آداب الهی و اصول تربیتی خدائی درباره مو&
oeligمنان&sbquo ادب آموزید و به امر و نهی خدا بسنده کنید و امور مشتبه را رها نمائید و چیزی را که نمی‌دانید به اهل آن واگذارید که در پیشگاه خداوند تبارک و تعالی معذور خواهید بود و پاداش هم خواهید برد و نیز درصدد دانستن ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه قرآن باشید و حلا‌ل را از حرام بازشناسید که آن&sbquo شما را به خداوند نزدیکتر می‌کند و شما را از جهل و نادانی دور می‌سازد و جهالت را به اهل آن واگذارید که جاهل در جهان کم نیست. این اهل علم و دانشند که اندکند و خداوند فرمود: فوق کلّ ذی علم علیم. (11)



|!| تحف‌العقول/ 376



------------------ پی‌نوشت‌ها: ------------------



1. کافی&
sbquo ج 5 ص 65



2. معلوم می شود اینان یکبار هم جلوتر نزد امام آمده&
sbquo ولی قادر به سخن و بحث نشده بوده اند.



3. الحشر / 410. الدهر / 9



5. گواینکه همیشه افرادی پر مدعا و بی ادب وجود دارند که پا از گلیم خود فراتر می گذارند و نسبت به بزرگان دین اسائهآ ادب می کنند و ندانسته به آنان خرده می گیرند و کاتولیک تر از پاپ می شوند.



6. یعنی انسان با وجود فقر و مسکنت خود و خانواده اش&
sbquo دیگران را مقدم بدارد و هزینه زندگی خود و خانواده را به آنها ببخشد و خود گرسنه بماند. 7. الفرقان / 67



8. الا‌نعام 141الا‌عراف 31 9. اسراء / 29



10. وهَب لی مُلکاً لا‌ یَنبغی لا‌ِ حدٍ من بَعدی&
sbquo بحارالا‌نوار /14 136

[ شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۳:٤۳ ‎ب.ظ ] [ سيدابراهيم بچه مشهد ] [ نظرات () ]

 

خمس چرا؟؟؟

 

چاپ نخست کتاب «تاریخ خمس» تالیف سیدمهدی قانع از سوی انتشارات مسجد مقدس جمکران منتشر و روانه بازار نشر شد.

به گزارش ایبنا، این اثر، پیشینه خمس تا پیدایش اسلام و از پیدایش اسلام تاکنون را مورد نقد و بررسی می‌کند.

خمس از مالیات‌های اسلامی و عهده‌دار تقدیر و تامین مخارج و بودجه دولت اسلامی و بیت‌المال مسلمین است. شیعه در طول حیات یک هزار و چهارصد و اندی ساله خود، تا به امروز که در نزد جهانیان به عنوان یک مذهب پویا و فراگیر شناخته شده، راه سخت و دشواری را پیموده است. پیشوایان معصوم آن از همان آغاز راه دچار بی‌حرمتی‌ها و خانه‌نشین‌ها و غل و زنجیر و سیاه چال شدند، سر بریده به بالای نیزه دادند و گرفتار زهر جفا شدند. اینها همه گوشه‌ای از بهایی بوده که پرداخته‌اند تا این مذهب بماند.

پس از گذران غیبت کوتاه آخرین امام معصوم(ع) و آغاز غیبت کبرای آن پیشوای پاک، پیروان و ره‌پویان آنان نیز گرفتار همان ستم سوزی‌ها و خفقان‌ها بودند؛ اما هر از گاهی که روزگار، اندکی مهربانی خود را به آنها می‌چشاند، آنها در سایه همین آرامش خیال به گردآوری، تنظیم، تدوین و محافظت از میراث علمی پیشوایان خود می‌پرداختند و آن را نسل به نسل انتقال می‌دادند. آنچه در میان این فشار‌ها و سختی‌ها سبب شد که زندگی سیاسی و فرهنگی و اجتماعی شیعه به صورت پنهانی و یا نیمه آشکار ادامه یابد، ارتباط آنها با امامان(علیهم‌السلام) و جانشینان آنان به شکل سازمان یافته و پایدار بود، و این ارتباط جز در سایه یک شبکه مالی گسترده امکان پذیر نبود؛ شبکه‌ای که وظیفه آن از یک سو رساندن حقوق مالی امام"ع" (خمس) به ایشان و از سوی دیگر رساندن پیام‌ها و کمک‌های امام(ع) به شیعیان و پیروان آنها بود.

این ارتباط مالی به همراه خود پرسش‌های گوناگون پیروان و پاسخ‌های امامان(ع) را جابه‌جا می‌کرد و همانند سیستم گردش خون و یا سیستم اعصاب، پیکره مذهب شیعه را تغذیه می‌کرد و آن را وادار به تحرک و پویایی می‌ساخت و همین امر سبب می‌شد که علمای شیعه برای گردش حوزه‌های تبلیغی و علمی شیعه از جهت مالی مستقل بمانند و دست به سوی خلفای بیرون از مذهب دراز نکنند و در نتیجه، سر خود را در برابر سلطه سیاسی حاکمان ستم‌پیشه فرود نیاورند.

مولف در مقدمه این اثر درباره سیر کتاب می‌نویسد: «این نوشتار نخست نگاه گذرایی به ریشه‌های خمس در دوره پیش از اسلام دارد. و پس از آن به بررسی پیدایش خمس در اسلام و دگرگونی‌های آن در سده‌های آغازین می‌پردازد و در پایان کوشش می‌کند که از میان اخبار و روایات تاریخی و فقهی، پاسخ برخی از پرسش‌هایی که از سوی پژوهشگران و یا منتقدین شیعه مطرح شده است را بیابد، چرا که پاسخ این پرسش‌ها تنها در کاوش و بررسی رویدادهای قرون نخستین اسلام یافت می‌شود. برخی از این پرسش‌ها چنین است:

1-
آیا در سده‌های آغازین اسلام،‌ خمس به صورت کنونی رواج نداشته است؟
2-
آیا در زمان پیامبر(ص) خمس در غیر از غنایم جنگی گرفته شده است یا خیر؟
3-
چرا خمس در زمان امیرالمومنین علی(ع) گسترده نشد؛ بلکه در برخی روایات «تحلیل» خمس مربوط به روزگار خلافت ایشان بوده است؟
4-
چرا با وجود گستردگی و کاربری فراوان خمس در زندگی اقتصادی شیعه، روایات بسیار اندکی در مقایسه با روایات زکات، از سوی پیامبر(ص) و سایر امامان معصوم(علیهم‌السلام) به ما رسیده است؟
5-
چرا با وجود اهمیت اقتصادی - اجتماعی خمس برای حیات سیاسی شیعه، امامان معصوم(علیهم‌السلام) هیچ‌گونه دستور و برنامه‌ای برای گردش کار، مالکیت و هزینه‌شدن آن پس از خود به ما نداده‌اند؟
6-
موضوع حلال شدن خمس برای شیعیان از سوی امامان(علیهم‌السلام) به ویژه آخرین امام(عج) با گرفتن خمس از سوی علمای شیعه چگونه قابل توجیه است؟
7-
امروزه بیشترین میزان خمس از سود کسب‌های شیعیان گرفته می‌شود؛ حال آنکه گفته می‌شود دلیل چندانی در مورد تعلق خمس به این دسته سودها در دست نیست

اثر حاضر در پنج بخش سامان یافته است. خمس در زمان پیامبر(ص)، خمس در زمان خلفای پس از پیامبر(ص)، خمس در زمان اموی‌ها، احیای خمس در مکتب اهل‌بیت(ع) و خمس در دوران غیبت کبری، مباحث این پنج بخش را تشکیل می‌دهند.

کتاب‌های قرآن کریم، نهج‌البلاغه، اختصاص، ادوار فقه، ارشاد، الاموال، انساب‌الاشراف، البدایة والنهایة، بصائرالدرجات، البیع، تاریخ طبری، تاریخ بغداد، تاریخ تشیع در ایران، تاریخ‌الخلفاء، تاریخ سیاسی اسلام، تاریخ مدینة دمشق، تاریخ یعقوبی، تفسیر قرطبی، مجمع‌البیان، تهذیب‌الاحکام، الجامع ‌للشرائع، جامع‌المسائل، الجمل، الحدائق‌الناضرة فی احکام‌العترة‌الطاهرة، الخرائج والجرائح، الخصال، الخمس والانفال، الخمس، رجال نجاشی، سنن ‌ابن‌ماجه، شرائع‌الاسلام، صحیح بخاری، الطبقات‌الکبری، العروة‌الوثقی، عیون اخبارالرضا(ع)، غریب‌الحدیث، الغیبة، الفهرست، الکافی، کشف‌الغمه، مستدرک حاکم، مسند احمدبن حنبل، مکاتیب‌الرسول، وسائل‌الشیعه و ده‌ها عنوان کتاب دیگر از منابع و مصادر مولف در تدوین این اثرند.

چاپ اول کتاب «تاریخ خمس» در شمارگان 1000 نسخه، 404 صفحه و بهای 36000 ریال راهی بازار نشر شد.

 

 

 

 

 

خمس در قرآن کریم‏

خمس در قرآن کریم‏
«وَ اعلَموا أنّما غَنِمتُم مِن شَى‏ءٍ فَاِنّ لِلّهِ خُمُسَه و لِلرَّسولِ ولِذِى القُربى‏ وَ الیَتامى‏ والمَساکینِ وابنِ السَّبیلِ اِن کُنتُم آمَنتُم بِاللّه...»(12)
«اگر به خدا ایمان دارید، بدانید هر چه را به عنوان غنیمت بدست مى‏آورید، بى تردید یک پنجم آن براى خدا و رسول و خویشان و یتیمان و درماندگان و در راه ماندگان است.»
 

تاریخ نزول آیه‏
بعضى زمان نزول آیه را جنگ بنى قینقاع (15 شوال سال دوم هجرى) مى‏دانند،(13) برخى زمان نزول را جنگ اُحد (7 شوّال سال سوم هجرى)(14) و بعضى جنگ بدر (رمضان سال دوم هجرى) مى‏دانند.(15) که خداوند از مجاهدان اسلام مى‏خواهد خمس آنچه را در جنگ به غنیمت برده‏اند، پرداخت نمایند.

نگاهى دقیق‏تر به آیه خمس‏
نگاهى به آیه خمس اهمیّت آن را نشان مى‏دهد زیرا:
1- در کمتر آیه‏اى مربوط به احکام، این همه تأکید پى در پى آمده است. کلمات «واعلموا، انّما، من شى، فانّ، للّه خُمُسه (بجاى «خمسه للّه») و ان کنتم آمنتم» نشان تأکید است.
2- براى تهییج مردم مى‏فرماید: اگر ایمان دارید، خمس بدهید. بنابراین پرداخت آن از لوازم ایمان شناخته شده است.
3- جمله «فانّ للّه خُمُسه» (که به اصطلاح جمله اسمیّه است) بیانگر این است که این حکم دائمى است، نه موقّت و موسمى. به علاوه چیزى که نشانه ایمان است نمى‏تواند موقّت باشد.
4- کلمه «واعلموا» در اول آیه به معناى آن است که باید خمس دادن باورتان بیاید و مسئله را جدى بگیرید. راستى عجیب است که شرکت در جبهه، کنار پیامبر بودن، اهل نماز و روزه بودن، عقاید سالم داشتن، از مهاجرین، انصار و سابقین بودن، مجروح شدن و بالاخره بر سپاه کفر پیروز شدن به تنهایى کافى نیست، زیرا با آن همه کمالات باز هم قرآن مى‏فرماید: اى رزمندگان پیروز! اگر ایمان دارید خمس غنائم را بپردازید. اگر به بعضى از دستورات مثل جهاد و نماز عمل کردید، ولى به دستور خمس عمل نکردید، ایمان واقعى ندارید.

یک نکته مهم‏
رسول خداصلى الله علیه وآله در شب جنگ بدر نخوابید و دائماً دعا مى‏کرد و مى‏فرمود: خدایا! این گروه اندک از مسلمین روى زمین مشابهى ندارند، اگر اینها شکست بخورند روى زمین بنده مؤمنى نخواهى داشت.(16) امّا قرآن خطاب به همین رزمندگان مى‏فرماید: اگر ایمان دارید، خمس بدهید. یعنى چه بسا تعداد مؤمنان در جهان بسیار کم باشد، ولى حتّى همین تعداد کم که مشمول دعاى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله نیز هستند، اگر به تکلیف الهى و پرداخت خمس عمل نکنند، ایمان ندارند.

پی نوشت:


12) سوره انفال، آیه 41.
13) تفسیر طبرى، ج 2، ص 173.
14) تفسیر مجمع‏البیان، ج‏4، ص 518 .
15) کتاب خمس آیة اللَّه حسن فقیه امامى، ص 36.
16) اللهم انّک ان تهلک هذه العصابة لا تعبد بعد الیوم». بحار، ج 19، ص 334.

نویسنده: حجت الاسلام محسن قرائتى

 

 

 

خمس » خمس در روایات‏

 

 

امام کاظم علیه السلام فرمود: «لقد یسر اللّه على المؤمنین ارزاقهم بخمسة دراهم جعلوا لربّهم واحداً واکلوا اربعة حلالا ثم قال هذا من حدیثنا صعب مستصعب لایعمل به ولا یصبر علیها الا ممتحن قلبه للایمان»(37) خمس مالتان را بدهید تا رزق شما حلال شود، سپس فرمود: این کلام سختى است که جز افراد با ایمانِ امتحان شده، تحمّل آن را ندارند.
 نپرداختن خمس، در کنار شرک و قتل نفس، از بزرگ‏ترین گناهان کبیره شمرده شده است. امام صادق‏علیه السلام فرمود: «اکبر الکبائر سبع: الشرک والقتل واکل اموال الیتامى و عقوق الوالدین و قذف المحصنات و الفرار من الزحف وانکار ما انزل اللّه»، سپس فرمود: امّا خوردن مال یتیمان همان حقّ ما است که از ما ربوده و خوردند.(38)
 امام زمان‏علیه السلام فرمود: «لعنة اللّه والملائکة والناس اجمعین على مَن استحلّ من مالنا درهماً»(39)، لعنت خدا و فرشتگان و مردم بر کسى که یک درهم مال ما را حلال بشمارد و در روایت دیگر فرمود: ما دشمن این گونه افراد هستیم. «و نحن خصمائه»(40)
 امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «هلک الناس فى بطونهم و فروجهم لانهم لم یؤدوا الینا حقّنا»(41)، مردم بخاطر اینکه حقّ ما را نمى‏دهند غذا و آمیزش آنان ناپاک شده و سبب هلاکت آنان مى‏شود.
 در بعضى احادیث مى‏خوانیم: «من استحل منها شیئاً فامسکه فانما یاکل النیران»(42)، کسى که بخشى از خمس را حلال پندارد و آن را نپردازد، گویا آتش مى‏خورد.
 یاران واقعى اهل‏بیت‏علیهم السلام آنگونه ایمان داشتند که نپرداختن خمس را مساوى با حرام خوردن و قبول نشدن نماز و روزه مى‏دانستند و در سؤال کتبى خود از آن بزرگواران مى‏پرسیدند که خمس را چگونه بپردازیم تا جزو حرام خواران و کسانى که نماز و روزه‏شان قبول نیست نباشیم.(43)
 امام باقرعلیه السلام فرمود: آسان‏ترین وسیله‏اى که انسان را به دوزخ مى‏برد خوردن مال یتیم است، سپس حضرت فرمود: ما یتیم هستیم(44) (و نپرداختن خمس، به منزله خوردن مال یتیم است).
 در حدیث دیگر مى‏خوانیم: از سخت‏ترین شرائطى که مردم در قیامت دارند وضعیّت تارکان خمس است.(45)
 در حدیثى مى‏خوانیم: «الدنیا و ما فیها للّه و رسوله و لنا فمن غلب على شیى‏ء منها فلیتّق اللّه و لیؤدّ حقّ اللّه و لیتبرّ اخوانه فان لم یفعل ذلک فاللّه و رسوله و نحن براء منه»(46)، هر کس بر مال دنیا دست یافت باید تقوى پیشه کند و حق خدا را بپردازد و به برادران ایمانى خود احسان کند و اگر این چنین نکرد خدا و رسول و ما اهل بیت از او بیزاریم.
 امام رضا علیه السلام فرمود: «ان الخمس عوننا... فلا تزووه عنّا ولا تحرموا انفسکم دعاءنا ما قدرتم علیه»(47) خمس کمک به ماست آن را از ما دور نکنید تا از دعاى ما محروم نشوید.
 امام زمان علیه السلام فرمودند: «فلا یحلّ لاحد ان یتصرف فى مال غیره بغیر اذنه فکیف یحل ذلک فى مالنا من فعل شیئاً من ذلک لغیر امرنا فقد استحل منا ما حرم علیه و من اکل من مالنا شیئا فانما یأکل فى بطنه نارا و سیصلى سعیرا»(48)، با اینکه هیچ کس حق ندارد در مال غیر تصرّف کند، پس چگونه مردم در مال ما تصرف مى‏کنند؟ هر کس بدون دستور ما در مال ما تصرف کند مرتکب گناه شده و هر کس ذره‏اى از مال ما را بخورد پس گویا آتش در شکم اوست.
 در روایات مى‏خوانیم: «لا یعذر عبد اشترى من الخمس شیئاً ان یقول ربّ اشتریته بمالى حتّى یأذن له اهل الخمس»(49)، عذر کسى که از خمس چیزى خریدارى کند پذیرفته نیست، مگر آنکه صاحبان خمس اجازه دهند.
 امام باقر علیه السلام فرمود: براى هیچ کس حلال نیست مال خمس نداده‏اى را خریدارى کند مگر آنکه حق ما را به ما برساند.(50)
 اگر وارثانِ کسى که از دنیا رفته بدانند او خمس مال خود را نداده، باید مثل سایر بدهى‏ها خمس او را بدهند.(51)
 امام خمینى در تحریرالوسیله مى‏فرماید: هر کس درهمى از خمس را نپردازد جزء ستمگران بر اهل بیت و کسانى که حق آن بزرگواران را غصب کرده‏اند مى‏شود.(52)
 در کتب فقهى و رساله‏هاى مراجع بزرگوار مسائلى است که بر همه مقلدین دانستن آنها لازم است و ما چند جمله از کتاب شریف عروةالوثقى بیان مى‏کنیم:
 اگر انسان قبل از پرداخت خمس کنیزى بخرد حق تصرّف ندارد.(53)
 تا مقدار خمس را با فقیه جامع الشرائط مصالحه نکرده، تصرّف در مال خمس نداده جایز نیست، حتّى اگر در نیّت خود قصد پرداخت مبلغ را داشته باشد.(54)
 استفاده از لباس و مکانى که خمس آن داده نشده نماز را با مشکل مواجه مى‏کند، چنانکه در حج، طواف با لباس احرامى که خمس آن داده نشده، باطل است.


37) وسائل، ج 9، ص 484.
38) وسائل، ج 9، ص 536 .
39) وسائل، ج 9، ص 541 .
40) وسائل، ج 9، ص 540 .
41) وافى، ج 10، ص 337.
42) وسائل، ج 9، ص 550 .
43) وسائل، ج 9، ص 503 .
44) وسائل، ج 9، ص ص 483 و ص‏536 .
45) وسائل، ج 9، ص 545 .
46) وافى، ج 10، ص 289 .
47) وافى، ج‏10، ص 334.
48) وسائل، ج 9، ص 541 .
49) وافى، ج‏10، ص‏337 و تحریرالوسیله، ج‏1، ص‏334 با اندکى تفاوت.
50) وسائل، ج‏9، ص 484.
51) عروةالوثقى، کتاب الخمس، مسئله 50 .
52) تحریرالوسیله، ج 1، ص 334.
53) عروةالوثقى،

 

54) عروةالوثقى، مسئله 78.

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@

پرسش: آیا واجب بودن خمس در قرآن آمده است؟
پاسخ: آرى، آیه 41 سوره انفال درباره خمس است که مى فرماید: «واعلَموا اَنَّما غَنِمتُم مِن شَىء فَاَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ ولِلرَّسولِ ولِذِى القُربى... ; بدانید هرگونه غنیمتى به دست آورید، یک پنجم (خمس) آن ویژه خدا و رسول و خویشان او و یتیمان و فقیران و در راه ماندگان است.»
واژه «غنمتم» در آیه، از مادّه «غنیمت» است. «غنیمت» در زبان عربى به فایده اى گفته مى شود که انسان به دست مى آورد و شامل درآمدهاى شخصى، سود تجارت و غنیمت هاى به دست آمده در جنگ مى گردد.[1]
غیر از این آیه، آیات دیگرى نیز در قرآن وجود دارند که براساس روایات اهل بیت(علیهم السلام) شامل خمس نیز مى گردند. در این جا به دو نمونه از این گروه از آیات نیز اشاره مى کنیم:
1. «ولا تَحـضّونَ عَلى طَعامِ المِسکین ;(فجر،18) و یکدیگر را بر اطعام مستمندان تشویق نمى کنید.» از اهل بیت(علیهم السلام) روایتى درباره این آیه آمده که: «آنها کسانى اند که حقّ آل محمد(صلى الله علیه وآله وسلم)را غصب کردند و اموال یتیم ها و فقرا و در راه ماندگان آن ها را خوردند.»[2]
2. «ولَم نَکُ نُطعِمُ المِسکین ;(مدثر،44) و اطعام مستمند نمى کردیم.» این آیه نقل قول جهنمیان است که از علت جهنمى شدن به بهشتى ها توضیح داده اند. در ذیل این آیه نیز حدیثى از ائمه اطهار(علیهم السلام) وجود دارد که: «آن ها حقوق آل محمد(صلى الله علیه وآله وسلم)را از خمس نسبت به نزدیکان، یتیمان و مساکین و درراه ماندگان آل محمد(صلى الله علیه وآله وسلم)نمى دادند.»[3]

 

[ شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ٤:٠۸ ‎ب.ظ ] [ سيدابراهيم بچه مشهد ] [ نظرات () ]

دیده‏ ام مانده به ره تا که بیایى اى دوست
 رُخ نورانى خود را بنمایى اى دوست
 چون گدایان درت تا به نوایى برسم
 یاد من هم بده آداب گدایى اى دوست



مهدى که جدا کننده ى نیک و بد است
داناى حقایق ز ازل تا ابد است
در محفل انبیا بود شمع امید
در گلشن اولیا، گل سرسبد است

 

امروز قرار بخش دل‏ها مهدى است
ذکر ملکوتیان همه »یامهدى« است
آن روز که از کعبه برآید چون ماه
آیات محمد و على با مهدى است


 

 عالم همه جسم است و تو جانى، مهدى
یعنى تو همان جان جهانى، مهدى
تنها نه گذشته، حال و آینده ز توست
حقا که تو صاحب الزمانى، مهدى


 

پژمرده‏ ام اى بهار، کى مى‏ آیى
خورشید در انتظار، کى مى‏ آیى
از ظلم، شب تیره شده روز بشر
اى وارث ذوالفقار، کى مى‏ آیى


 

سرِّ ازلى، نور خدایى مهدى
لاهوتى و پاک و حق نمایى مهدى
از شوکت و عزم و اقتدارت پیداست
مانند علىّ مرتضایى، مهدى


 

یارب، فرج امام ما را برسان
آن صاحب انتقام ما را برسان
اندر بر ما گر نرسانى او را
بر حضرت او سلام ما را برسان


 

اى وارث ذوالفقار مولا برگرد!
اى نور دو چشم آل طاها، برگرد!
ما شعله به شعله سوختیم از غم یاس
اى منتقم حضرت زهرا، برگرد!

 

********

صبح امید
تو اى عشق و اى تمام وجودم
تو بود و نبودم فداى رخ تو همه عالم
بیا بنگر بر دل غمدیده که لیلى ندیده
ز غم چه کشیده در این عالم
یک دم بنگر حال زار مرا، بیقرار مرا
اى تمام امیدم تو صبح سپیدم
ز نرگس چشمت ببین چه کشیدم
بیا بنگر حال زار مرا، بیقرار مرا..


یااباصالح مددى(3) یااباصالح(2)


مرا راهى کن سوى میخانه
بده پیمانه به این دیوانه تو اى ساقى
تو مى‏ دانى ز عشق تو که خمارم
پیاله ندارم که دار و ندارم توئى ساقى
بنگر مرغ پر بسته منم، دلشکسته منم
تا سحر بیدارم، سر به زانو دارم
از تو دارم اى گل هر چه که دارم


یااباصالح مددى(3) یااباصالح(2)


اى جان من غرق سوداى تو
وین تماشاى تو دل ندارد ذوق گفتگویت
بى جلوه ات آرزو و بى حاصل
بى تو در باغ دل خود به رویت سرو آرزویت
گر در کویش برسى برسان این پیام مرا
اى چراغ رویت من ندارم دیگر
تاب این شبهاى سرد و خاموش
هرگز هرگز باور نکنم عهد و پیمان ما شد فراموش


یااباصالح مددى(3) یااباصالح(2)

***

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

و تماشای تو زیباست اگر بگذارند

 سند عقل مشاع است، همه میدانند

عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند

 دل دیوانه من این همه آواره مگرد

خانه دوست همینجاست اگر بگذارند

 من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم

 عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

 غضب آلوده نگاهم مکنید ای مردم

 دل من مال شماهاست اگر بگذارند

***

بیمار عشق

غیر از تو مرا دلبر و دلدار نباشد               

    دل نیست هر آندل که ترا یار نباشد
   شادم که غم هجر توگردیده نصیبم              

   بهتر ز غم هجر تو غمخوار نباشد
        از عشق تو می سوزم می سازم وگویم           

 سوزندگی عشق تو در نار نباشد
    از باده چشم تو دل افتاده به مستی              

  این وجد وطرب در می خمار نباشد
بیمار بود هر که مریض تو نگردد               

   بیمار غم عشق تو بیمار نباشد
گردیده گدایی تو سرمایه عمرم            

         بهتر ز گدایی درت کار نباشد

 

[ شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ٤:٠٢ ‎ب.ظ ] [ سيدابراهيم بچه مشهد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

تو را در عین دوری دوست دارم....... تورا بااین صبوری دوست دارم......... گل نرگس گل جاوید ایام.......... تو را صد سال نوری دوست دارم......
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
 
امکانات وب