|
شیفتگان یار |
صدای خنده خدا را میشنوی...
دعایت را شنیده
وبه آنچه محال میپنداری
می خندد....
[ یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۱۳ ب.ظ ] [ سيدابراهيم بچه مشهد ]
[ نظرات () ]
آداب سفر 1-انتخاب همسفر. پیامبر اکرم ( (صلی الله علیه واله وسلم)) میفرماید: انتخاب 2- شروع کردن سفر با «صدقه»، جهت سلامتی و رفع و دفع بلاها.
5- همراه برداشتن مواد غذایی و خوراکیهای مورد نیاز و ره توشه سفر. 6- خواندن دو رکعت نماز، دعا کردن و جان و مال خانواده را به خدا سپردن و بر او توکل کردن. 7- همراه داشتن مسواک، شانه، لباس و ظرف و داروهای مورد نیاز، سوزن، نخ، طناب و زیرانداز. و رعایت اخلاق خوب با همسفر در طول مسافرت. 9-مشورت کردن در سفر . در حدیث معتبر از حضرت امام جعفر صادق منقول است، حضرت لقمان پسر خود را چنین نصیحت فرمود: وقتی با گروهی سفر میکنی، در کارهای خود و کارهای ایشان بسیار مشورت کن و در روی ایشان تبسم بسیار بکن و در توشه ی خود در میان ایشان صاحب کرم باش. وقتی تو را به ضیافت بطلبند قبول کن و اگر از تو مدد طلبند ایشان را یاری کن و به سه چیز بر ایشان غلبه کن: به بسیاری خاموشی ، بسیاری نماز و سخاوت و جوانمردی در هر چه با خود از چهارپا ، مال و توشه داری. اگر گواهی از تو بطلبند، یا بر امر حقی خواهند و تو را گواه کنند بپذیر.
[ یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢٦ ق.ظ ] [ سيدابراهيم بچه مشهد ]
[ نظرات () ]
[ شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٢:٠۸ ب.ظ ] [ سيدابراهيم بچه مشهد ]
[ نظرات () ]
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
سر راست ترین آدرسِ مامان ها ، وقتی چیزیو پیدا نمیکنی ! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اکبر بینی بزرگی داشت و خیلی مهربان بود و باهوش و سختکوش
خوش صحبت
اکبر دماغ !
* * * * * * * * * * * * * * * * * * *
درس اندک...
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یعنی در مورد عمه ها سوال میشه !
شارژ داری واسم بفرستی!!"
که ۲۴ ساعت بعدش
* * * *
خداوند نگهدار تو باشد
[ شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤٥ ق.ظ ] [ سيدابراهيم بچه مشهد ]
[ نظرات () ]
[ شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٥ ق.ظ ] [ سيدابراهيم بچه مشهد ]
[ نظرات () ]
آداب میهمانی رفتن با کودکان!
احتمالا، بابت رفتار کودک دلبندتان، متهم به حساب می آئید و در بین دوستان و آشنایان ، نه تنها به عنوان فردی بی ملاحضه و خودخواه شناخته می شوید، بلکه ممکن است حکایت شما و کودکتان نقل و نبات هر محفلی شده و شهره ی خاص و عام و مایه ی عبرت دیگران شوید.
![]() عصر دومین روز تعطیلات است ، شما به همراه خانواده تان مقابل تلویزیون نشسته اید و برنامه های طنز آن را تماشا می کنید، ناگهان صدای زنگ همه را می پراند. با عجله به سمت آیفون می روید و تصویر عروس و پسرعمه تان را می بینید، با اکراه تمام جواب می دهید و تعارف شان می کنید داخل منزل شوند. یاد نوروز سال گذشته می افتید که آرمان، چگونه در 45 دقیقه، خانه تان را کن فیکون کرد و... سال پیش، کودک 4 ساله پسرعمه تان، از زمان ورود به خانه شما ،که از تمیزی برق میزند و بوی عید می داد، آرام ننشست و هر آنچه را که فکرش کنید انجام داد.به هنگام پذیرایی، زیر دست و پای شما وول میخورد و مدام صندلی خود را برای نشستن تغییر می داد، میوه های بی زبان را یکی یکی گاز می زد و به گوشه و کنار می انداخت ؛ تا به خودتان بیائید ناگه یک مشت شکلات برمی داشت و پس از به نیش کشیدن، با مابقی آن در و دیوار را رنگ آمیزی می کرد و دستهای کثیف خود را بر روی مبلمان سفید و براقتان می کشید و آخر سر هم با شکستن ظرف میوه، خانه تان را ترک کرد. حالا امسال خدا خدا می کنید پسر عمه تان، وروجکش را به همراه نیاورده باشد و گرنه باید فاتحه تمیز کاری های چند روز پیشتان را بیش از پیش بخوانید. **************** شاید شما هم در اقوام خود، چنین کودکی را سراغ داشته باشید که با ورود اولبه خانه، تن تان به لرزه درآید و احساس کنید خانه تان هر آن، ممکن است با تمام اسباب و اثاثیه اش، توسط این زلزله چند صد ریشتری فرو بریزد. حیرت تان می شود، وقتی می بینید مادر کودک از خرابکاریهای فرزندش لذت می برد و میخندد و قربان صدقهاش می رود، لاجرم از تعجب انگشت بر دهان تان می گیرید و می گوئید: هر چه باشد، دوره، دوره فرزند سالاری است، نباید به کودک امر و نهی کرد، او باید آزاد گذاشته شود و گر نه در آینده ای نه چندان دور، عقده ای می شود و هزاران درد بی درمان می گیرد. بی تردید شیطنت های بی پایان کودک بی ادب از یک سو، بیخیالی والدینش از سوی دیگر بسیار کلافه تان می کند لاجرم ، صبر از وجودتان رخت بر می بندد و بیقرار و دل آشوب می شوید. اما مجبورید خودتان را بی خیال شوید و همگام با عقیده ی مهمان ، اجازه دهید کودک او رشد یابد و مسیر تحول و تکاملش را طی کند. همه مثل شما فکر نمیکنندبه جرات می توان گفت: والدین این کودکان، هیچ وقت به این موضوع نیندیشیده اند که دلیلی ندارد که هر کاری که کودکشان انجام میدهد و باعث شادی و لذت آنان می شود، مورد پسند و خوشایند میزبان نیز باشد! چه بسا کارهای کودک، برای شما خوشایند و دلنشین است اما برای دیگری تعبیری متفاوت دارد. همه مثل شما فکر نمیکنند! احتمالا، بابت این رفتار کودک دلبندتان، متهم به حساب می آئید و در بین دوستان و آشنایان ، نه تنها به عنوان فردی بی ملاحضه و خودخواه شناخته می شوید، بلکه ممکن است حکایت شما و کودکتان نقل و نبات هر محفلی شده و شهره ی خاص و عام و مایه ی عبرت دیگران شوید. روان شناسان توصیه می کنند آداب مهمانی را از همان اوان کودکی، باید به کودک خود و در عمل بیاموزید. زیرا ذهن کودک شکل اجتماعی خاصی نداشته و تنها والدین کودک هستند که می توانند با الگوهای رفتاری شان، شیوه های صحیح برخورد را به آنان یاد دهند
کوتاهی و قصور در تربیتبرخی از والدین ممکن است در قبال شیطنت های بی شمار کودک و بی خیالی خود، دست به توجیه بزنند و هزاران دلیل ناپذیرفتنی را اظهار نمایند. به برخی از این گفته ها توجه کنید: از پس این بچه بر نمی آئیم خودمان هم اسیر شدیم، این کارها را از پسر خاله اش یاد می گیرد و گرنه من و باباش مخالفیم، آخه روان شناسان می گویند: ممانعت زیاد والدین، باعث می شود کودک سرخورده شود و آینده ی خوبی نداشته باشد، فرزند سالاری همین که می بینید ما که بچه بودیم جرات این کارها را نداشتیم و... این جور کارها به صرف این که کودک شما، بچه است و شیطنت، خاص این دوران اوست هرگز درست نیست، اندیشه فرزندسالاری و تربیت بی قید و شرط هم هرگز پسندیده نیست، احساس استیصال و درماندگی شما نیز دردی را دعوا نمی کند، تقلید و همانندسازی او از کودکان دیگر، تنها بهانه ای بیش نیست و... متاسفانه باید بگوئیم: این گونه رفتارهای زننده و بی ادبانه کودک، با هیچ عبارت و اصطلاحی قابل توجیه نیست جز کوتاهی و قصور والدین در تربیت. شما به عنوان یک والد مهربان، اما قاطع باید بدانید که در هیچ یک از کتاب های اصول تربیتی و روان شناسی کودک، مطلبی را نخواهید یافت که در جهت تائید و صحت و سقم این شیوه ی تربیتی سهل گیرانه باشد. در اصول بنیادین و برتر تربیتی ، این رفتارها نه تنها تائید نمی شوند بلکه بسیار مذموم و نکوهیده تلقی شده و از موانع اصلی رشد بهینه و سالم یک کودک به شمار می آیند. آموزش آداب مهمانی را از ایام نوروز شروع کنیدآداب مهمانی، هم یکی از آن مولفه های مهم تربیتی است که بایستی والدین بدان، توجه خاص مبذول بدارند. رفت و آمد، دیدو بازدید، احترام گذاشتن، احترام دیدن و چگونگی رفتار و برخورد در مراسم ها با بزرگترها از مواردی هستند که باید به کودکان آموزش داده شوند. روان شناسان توصیه می کنند آداب مهمانی را از همان اوان کودکی، باید به کودک خود و در عمل بیاموزید. زیرا ذهن کودک شکل اجتماعی خاصی نداشته و تنها والدین کودک هستند که می توانند با الگوهای رفتاری شان، شیوه های صحیح برخورد را به آنان یاد دهند. ایام نوروز تمرین بسیار مناسبی برای کودکان است تا اصول ارتباطی صحیح را ،از چگونگی احترام گرفته تا برخورد و رفتارمناسب ، یاد بگیرند. ![]() برای موفقیت بیشتر درآموزش، می توانید از تدابیر ذیل ، استفاده کنید:** تعطیلات، زمانی مناسب برای ارتباط کودک شما با هم سن و سالانش می باشد. بهتر است بر طبق برنامه ی از پیش تعیین شده ای، دوستان او را به خانه دعوت کنید و از آنها بخواهید درباره ی مهمان و آداب رفت و آمد آن صحبت کنند و نقطه نظرات و خاطرات خود را برای همه تعریف کنند. نکته: سعی کنید به گونه ای ناملموس ، مدیریت این مهمانی کودکانه را خود بدست گیرید و در حین مهمان داری ، خود را نیز ملزم به رعایت اصول مهمان داری کنید و هر از چند گاهی با سوالاتی داستان وار، ذهن کودکان را به تفکر وا دارید. مثلا بگوئید: بچه ای خونه ی مادر بزرگش رفته بود ، مدام میوه ها را بر می داشت و گاز می زد و ...، داستان خود را به یک سوال ختم کنید: به نظر شما کار این بچه در مهمانی خوب بود؟ نظر بچه ها را بپرسید و راه کار درست را بیابید. نکته: البته، می توانید از این ترفند به تنهایی و بدون حضور کودکان دیگر هم استفاده کنید، اما به خاطر تاثیر گذاری بیشتر و آشنا شدن کودک با رسم و رسومات خانواده های دیگر، چنین توصیه می شود. ** آداب مهمانی را می توانید با مهمان بازی به او یاد دهید. یک بار شما مهمان خانه ی فرضی او شوید و بار دیگر او مهمان خانه ی شما. هر بار نقش دو کودک (یک بار نقش کودک بی ادب، بار دیگر نقش کودک با ادب)را بازی کنید و هر بار از آدم های خیالی که نقش عمو، خاله، دایی، عمه و... را بازی می کنند نظر خواهی کنید و نظر شان را راجع به هر دو کودک بپرسید. ** از برنامه های آموزشی در قالب داستان، طنز،نقاشی، فیلم ،موزیک و... که مضمونی در این زمینه (مهمانی)دارند و امروزه به وفور در بازار کتاب یافت می شوند، استفاده کنید. ** پیش از رفتن به مهمانی، توصیه های لازم را داشته باشید و در حین دیدارهای خود نیز کودک را تحت نظر بگیرید، به گونه ای که او بداند شش دانگ حواس شما جمع اوست . کودکان گاهی از غفلت شما سوء استفاده می کنند و انجام می دهند کاری را که نباید بکنند. ** اگر در جلسات مهمانی، خطایی از او سر زد چشم پوشی نکنید. در اولین بارها، با حرکات ریتمیک چهره خود، او را به آرامش دعوت کنید، اگر پاسخ لازمه را نگرفتید با کلام او را هدایت کنید، در صورت ادامه ی شیطنت کودک، بلند شوید دست او را بگیرید با کلامی که نشان از خشم شماست او را کنار خود بنشانید؛ و در نهایت اگر نشد، با عذر خواهی از میزبان مهمانی را ترک کنید. پس از خارج شدن از منزل میزبان، علت ترک زود به هنگام خود را توضیح دهید و حتی اگر لازم شد به تنبیه فیزیکی متوسل شوید و با زدن پشت دست او، او را متوجه خطایش کنید. فراموش کاری شما باعث می شود کودک در دفعات بعدی، روی حرف ها و توصیه های جدی شما هیچ حسابی باز نکند و تنها تهدیدی بیش قلمدادش نکند که عاقبت ترسناکی هم ندارد و ...، لاجرم دوباره کار خود را از سر گیرد و به قول معروف همان آش و همان کاسه شود
نکته: برخی از والدین تهدید می کنند که خانه برسیم فلان و بهمان می کنیم و در طول مسیر، پس از فرو کش کردن خشم، همه چیز فراموششان می شود و... این رفتار مضرات چندی دارد که نباید از آن غافل شویم: از یک سو، موکول کردن تادیب به زمان دیگر، نه تنها از ارزش لحظه ای و به موقع آن می کاهد بلکه باعث می شود کودک نداند بابت کدام رفتار تنبیه شده است، زیرا ذهن سیال کودک ، باعث می شود او سریعا همه چیز را از یاد ببرد و یا توجه اش به چیز دیگری معطوف شود.لذا زمان مناسب تنبیه، همان هنگام وقوع رفتار است. از سوی دیگر،فراموش کاری شما باعث می شود کودک در دفعات بعدی، روی حرف ها و توصیه های جدی شما هیچ حسابی باز نکند و تنها تهدیدی بیش قلمدادش نکند که عاقبت ترسناکی هم ندارد و ...، لاجرم دوباره کار خود را از سر گیرد و به قول معروف همان آش و همان کاسه شود. ** در ادامه نکته فوق ، لازم است به این مهم هم اشاره نمائیم کهاگر کودک نهایت تلاش خود را در بکار گیری آداب مهمانی به کاربست و حتی اگر در مواردی چند موفق هم نبود، تشویق او حتمی است. در همان جلسه مهمانی و یا پس از ترک خانه ی میزبان بلافاصله از او تشکر کنید و به او بگوئید: از این که مایه ی مباهات شماست به خود می بالید. اگر قصور و کوتاهی هم داشت پس از بیان تشکر خود، آنها را به او گوشزد کنید و بگوئید در مهمانی بعدی دوست دارید آنها را هم مشاهده نکنید. منبع: بخش خانواده ایرانی تبیان [ چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤٢ ق.ظ ] [ سيدابراهيم بچه مشهد ]
[ نظرات () ]
چهارشنبه سوری یا چهارشنبه سوزی
مردم آزاری یا مردم خوشحالی
خوشحالی خدا یا خوشحالی شیطان
ولش کن یک شب که هزار شب نمیشه اینقدر مردم آزاری حال میده ... و...
لعنت بر شیطان پس حق الناس چی میشه.... بعدا توبه میکنی....
ای نا قولاحق الناس که با توبه پاک نمیشه تازه از از کجا معلوم که بتوانم توبه کنم....
خجالت بکش این رسم آبا واجدادته....
من نوکر شون هستم ولی مگه همه کارهای اون درسته ... تازه این استدلال بت پرستاس ....
[ سهشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۱۸ ب.ظ ] [ سيدابراهيم بچه مشهد ]
[ نظرات () ]
حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم گفتم: یعنی چی؟ گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟ گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم، خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار
کردم،
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت،
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن،
آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب
شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب
شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟ گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!! یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم! هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟ باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد .امیدوارم خوشتون بیاد......وعبرت بگیریم....
[ دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳٤ ق.ظ ] [ سيدابراهيم بچه مشهد ]
[ نظرات () ]
[ یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٩:٤۸ ق.ظ ] [ سيدابراهيم بچه مشهد ]
[ نظرات () ]
ایجادمزاحمت |
|
| ان للّه حرماً و هو مکه ألا انَّ لرسول اللّه حرماً و هو المدینة ألا وان لامیرالمؤمنین علیه السلام حرماً و هو الکوفه الا و انَّ قم الکوفة الصغیرة ألا ان للجنة ثمانیه ابواب ثلاثه منها الی قم تقبض فیها امراة من ولدی اسمها فاطمه بنت موسی علیهاالسلام و تدخل بشفاعتها شیعتی الجنة با جمعهم (معنی:خداوند حرمی دارد که مکهاست پیامبر حرمی دارد و آن مدینهاست و حضرت علی حرمی دارد و آن کوفهاست و قم کوفه کوچک است که از ۸ درب بهشت سه درب آن به قم باز میشود - زنی از فرزندان من در قم از دنیا میرود که اسمش فاطمه دختر موسی است و به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت میشوند |
| هرکس نتواند به زیارت من بیاید، برادرم را در ری یا خواهرم را در قم زیارت کند که ثواب زیارت مرا در مییابد |
من که به این آقایان رای میدهم...(با توجه با تحقیقاتم)
1.سردار کریمی
2.دکتر قاضی زاده
3.حسین زاده بحرینی
4.پزمانفر
5.حاج خلیل موحدی یا شمقدری
مقام معظم رهبری:
به لطف الهی ملت ایران در انتخابات روز جمعه
سیلی سختری از 22بهمن به چهره
استکبار خواهد زد...

دختره میره تو کتاب فروشی میگه آقا ببخشید کتاب برتری زن بر مرد دارین؟
مرده نگاش میکنه میگه خانم شرمنده ما اینجا رمان تخییلی نمیفروشیم......
زیبایی ها را چشم می بیند و
مهربانی ها را دل ...
چشم فراموش میکند اما دل هرگز...
![]()
امام راحل (ره) در خصوص اهم معیارهای انتخاب اصلح برای نمایندگان مجلس بر شاخص های زیر تاکید می نمایند:
۱- متعبد به اسلام و وفادار به مردم
«مردم شجاع ایران با دقت تمام، به نمایندگانی رأی دهند که متعبد به اسلام و وفادار به مردم باشند و در خدمت به آنان احساس مسئولیت کنند.
۲- مدافع اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه)
«در قول و عمل مدافع اسلام پا برهنگان زمین، اسلام مستضعفین، اسلام رنجدیدگان تاریخ، اسلام عارفان مبارزه جو، اسلام پاک طینتان عارف و در یک کلمه، مدافع اسلام ناب محمدی (ص) باشند و افرادی را که طرفدار اسلام سرمایه داری اسلام مستکبرین، اسلام مرفهین بی درد، اسلام منافقین، اسلام راحت طلبان، اسلام فرصت طلبان و در یک کلمه، اسلام آمریکایی هستند، طرد نموده و به مردم معرفی نمایند.
۳- برخورداری از رشته های مختلف تخصصی
«در نظر داشته باشند که از مطلعین هر رشته تخصصی چند نفری در بین کاندیداهای آنها باشد»... «چون در مجلس، اسلام تنها کافی نیست، بلکه باید مسلمانی باشد که احتیاجات مملکت را بشناسد و سیاست را بفهمد و مطلع به مصالح و مفاسد کشور باشد»
۴-عدم استفاده از بیت المال در تبلیغات انتخاباتی
« در شرایط کنونی، این جانب به هیچ وجه و به هیچ کس اجازه نمی دهم تا از سهم مبارک امام(ع) و یا از اموال دولت و اموال دفاتر و سازمان ها ومجامع و اموال عمومی خرج انتخابات کند»
۵- برخورداری از روحیه کوخ نشینی
«طعم تلخ فقر را چشیده باشند»... «آن روزی که مجلسیان خوی کاخ نشینی پیدا کنند خدای نخواسته، و از این خوی ارزنده کوخ نشینی بیرون بروند آن روز است که ما برای این کشور باید فاتحه بخوانیم».
۶- برخورداری از اخلاق اسلامی
«شما باید در آنجا (مجلس شورای اسلامی) معلم اخلاق باشید و از برای همه کشور، برای اینکه مطالب شما به همه کشور بسط پیدا می کند... شماها باید در مجلس که می روید علاوه بر اینکه مسایلی که طرح می شود که مورد احتیاج ملت است باید... با سلاح اخلاق اسلامی وارد شوید و با آن سلاح مردم را تربیت کنید» (۱)
جبهه پایداری
1.جواد کریمی
2.امیر حسین قاضی زاده
3.انسیه غفوری شعرباف
4.نصرالله پزمانفر
5.سید هاشم بنی هاشم
جبهه متحد اصولگریان
1.جواد آرین منش،
2.علی مولوی حقیقی ،
3.سید امیر حسین قاضی زاده ،
4.محمد حسین حسین زاده بحرینی ،
5.شریعتی
نظر بعضی دیگر دیگه از....
1.حسین زاده بحرینی
2.جواد کریمی
3.نصر الله پزمانفر
4.قاضی زاده
5.شمقدری
نظر شما چیه؟؟؟؟
به نظر من رقابت اصلی بین این دو حزب
است....
خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم.
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم…
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد
خدا: ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح
نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده.
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید
خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!
خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت
قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد
ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…
بنده ی من تو به هنگامی که به نماز
می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم
که انگار همین یک بنده را دارم و توچنان غافلی
.که گویا صد ها خدا داری…!!!!
خدایا شرمنده ام...
وقتی چترت خداست
بگذار سرنوشت هر چقدر میخواهد ببارد....
لحظه ها تون آرام"
حکم ازدواج موقت با دختر باکره چیست؟
مراجع فعلی، عقد نکاح (موقت یا دائم) با دختر باکره را مشروط به اجازۀ پدر و در صورت فقدان پدر، جد پدری میدانند، ولی اگر باکره نباشد(مشروع)(بعضی میگویند غیر مشروع هم اذن برداشته میشود)
و
(یا پدر و جد پدری نداشته باشد، نیازی به اجازه نیست ولی اگر قانونی است طبق آن عمل شود)
بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم سهممان کم نشود
ما خدا را با خود سر دعوا بردیم
وقسمها خوردیم
ما بهم بد کردیم ما بهم بد گفتیم
ما حقیقتها را زیر پا له کر دیم
وچقدر حظ کردیم که زرنگی کردیم
روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم
از شما می پرسم ما که را گول زدیم؟؟؟؟
قابل توجه من تو اون وهمه کسانی که حاضرند برای یک رای....
داستان را در دلتان با صدای بلند و با توجه بخوانید. مطمئنا تا سال ها آن را در خاطر خواهید داشت.
داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار این کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.
او سفرش را زمانی آغاز کرد که هوا رفته رفته رو به تاریکی میرفت ولی قهرمان ما به جای آنکه چادر بزند و شب را زیر چادر به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا این که هوا کاملاٌ تاریک شد.
به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمیشد سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمیتوانست چیزی ببیند حتی ماه وستاره ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند .پ کوهنورد همانطور که داشت بالا میرفت، در حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود، ناگهان پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط کرد..
سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامی خاطرات خوب و بد زندگیاش را به یاد میآورد. داشت فکر میکرد چقدر به مرگ نزدیک شده است که ناگهان احساس کرد طناب به دور کمرش حلقه خورده و وسط زمین و هوا مانده است.
حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط کاملش شده بود. در آن لحظات سنگین سکوت، چارهای نداشت جز اینکه فریاد بزند:
“خدایا کمکم کن”. ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه میخواهی ؟ - نجاتم بده.
- واقعاٌ فکر میکنی میتوانم نجاتت دهم.
- البته تو تنها کسی هستی که میتوانی مرا نجات دهی.
- پس آن طناب دور کمرت را ببر
برای یک لحظه سکوت عمیقی همه جا را فرا گرفت و مرد تصمیم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نکند.
روز بعد، گروه نجات آمدند و جسد منجمد شده یک کوهنورد را پیدا کردند که طنابی به دور کمرش حلقه شده بود در حالیکه تنها یک متر با زمین فاصله داشت!!
و شما؟ شما تا چه حد به طناب زندگی خود چسبیده اید؟ آیا تا به حال شده که طناب را رها کرده باشید؟
هیچگاه به پیامهایی که از جانب خدا برایتان فرستاده میشود
هیچگاه نگویید که خداوند فراموشتان کرده یا رهایتان کرده است.
هیچگاه تصور نکنید که او از شما مراقبت نمیکند و به یاد داشته باشید خدا همواره مراقب شماست.
ندیدمت که بگویم چقدر زیبایی
نیامدی که ببینم شبیه دریایی
ببین دوباره غروب است، جاده آماده
بنا به گفته مردم غروب میآیی
شکوه آمدنت ببخش بر چشمم
بیا الهه غربت ، سوار صحرایی
غزل برای سرودن بهانه میخواهد
و تو بهانه الهام این غزلهایی
خدا خالق عشقه / محمد گل عشقه /
علی مظهر عشقه / زهرا وجود عشقه
حسن نماد عشقه / حسین سالار عشقه /
عباس ساقی عشقه/زینب شاهدعشقه /
سجاد راوی عشقه / باقر کلام عشقه
صادق احیای عشقه / کاظم صابرعشقه /
رضا ضامن عشقه/تقی جمال عشقه /
نقی پاکی عشقه / حسن بقای عشقه
مهدی قیام عشقه
اینم دعای عشقه: اللهم عجل لولیک الفرج
روزی مردی در حال نمازخواندن در راهی بود
ومجنون بدون اینکه متوجه شود
از بین سجاد ه اش عبور کرد
مرد نماز ش را قطع کرد وفریاد زدهی
چرا بین من و خدایم فاصله انداختی.........
مجنون به خود آمد وگفت من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم
تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی...