شیفتگان یار
 
قالب وبلاگ

[ شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ] [ سيدابراهيم بچه مشهد ] [ نظرات () ]
 


 

وظایف منتظران مهدی در زمان غیبت

 

 

در زمان غیبت امام زمان (علیه السلام) منتظران آن حضرت چه وظایفى بر عهده دارند؟

 

در تفکر شیعى انتظار موعود به عنوان یک اصل مسلّم پذیرفته شده، و از آن به عنوان برترین اعمال یاد شده و تأکید شده است که منتظر فرج باشید و از رحمت خدا مأیوس نباشید (به جهت طولانى شدن غیبت) چرا که بهترین اعمال در پیش خداوند انتظار فرج است.

 

از بررسى اخبار و روایات معصومین(علیهم السلام)وظایفى چند در عصر غیبت براى منتظران استفاده مى شود:

 

1 ـ شناخت حجت خدا و امام زمان (علیه السلام): مهم ترین وظیفه ى یک فرد منتظر تلاش براى کسب معرفت نسبت به وجود مقدس امام زمان (علیه السلام) است; چرا که انسان بدون شناخت امام و منزلت او نمى تواند وظیفه ى خود را در رابطه ى با او تشخیص دهد. در روایت آمده است: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة». «هر کس بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.»

 

2 ـ تهذیب نفس و کسب فضایل اخلاقى (خود سازى فردى): منتظر واقعى همیشه در صدد کسب فضایل اخلاقى و آراسته شدن به صفات خوب انسانى است.

 

3 ـتلاش براى اصلاح جامعه (خود سازى اجتماعى): تلاش براى برطرف کردن مفاسد اجتماعى از طریق امر به معروف و نهى از منکر و اهتمام براى تربیت نسل مهذّب و کارا و خلاصه آماده سازى زمینه براى ظهور امام زمان (علیه السلام)یکى از وظایف منتظر واقعى است، چون تا زمینه ى ظهور فراهم نگردد امکان ظهور امام زمان (علیه السلام)میسر نخواهد شد.

 

4 ـ کسب آمادگى هاى فکرى و فرهنگى و نظامى براى یارى امام زمان (علیه السلام): چرا که آن حضرت پس از قیام به یارانى نیاز دارند که حداقل در یکى از عرصه ها بتواند مفید واقع گردد.

 

توبه از گناهان

 

6 ـ اطاعت و پیروى از نایبان امام زمان (علیه السلام): همان طور که مى دانیم در زمان غیبت امام زمان (علیه السلام) مردم موظفند در تمام کارها و حوادث، به توصیه ى ائمه ى اطهار(علیهم السلام)بویژه امام زمان (علیه السلام) به فقهاى جامع الشرایط ـ که نواب عام آن حضرت هستند ـ مراجعه کنند و به احکامى که آن ها طبق موازین شرعى صادر مى کنند، عمل نمایند.

 

7 ـ دعا براى سلامتى امام زمان (علیه السلام) و تعجیل فرج ایشان: منتظر واقعى در هر صبح و شام با خلوص نیت از پیشگاه خداى مهربان سلامتى و ظهور امام زمان (علیه السلام)را درخواست مى نماید.

 

8 ـ صدقه دادن براى سلامتى امام زمان (علیه السلام)

 

9 ـ انجام اعمال عبادى مانند خواندن نماز و قرآن، زیارت نمودن به نیابت از امام زمان (علیه السلام)

 

10 ـ توجه به اماکنى که مورد عنایت امام زمان (علیه السلام) است نظیر مشاهد مشرفه، مسجد سهله، مسجد جمکران و ...

 

11 ـ توسل به امام زمان (علیه السلام) و زیارت آن حضرت با زیارت ها و دعاهایى که در کتب ادعیه مانند مفاتیح الجنان آمده و از آن جمله موارد ذیل است:

 

الف) دعاى عهد که هر روز صبح بعد از نماز خوانده مى شود: اللهم رب النور العظیم و رب الکرسى الرفیع ... ،

 

ب) دعاى اللهم عرفنى نفسک فانک لم ان لم تعرفنى نفسک ... این دعا در عصر روز جمعه خوانده مى شود،

 

ج) دعاى که براى برآورده شدن حاجات ذکر شده است و با این عبارت شروع مى شود: الهى عظم البلاء و برح الخفاء ...،

 

د) دعا براى سلامتى امام زمان (علیه السلام): اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن ...،

 

هـ) دعاى حضرت مهدى (علیه السلام) که با این عبارت آغاز مى شود: اللهم ارزقنا توفیق الطاعة و بعد المصیبته ...، و) زیارت آل یاسین. جهت توضیح بیشتر به کتابهاى (وظیفة الانام) و (شیوه هاى یارى قائم آل محمد علیه السلام) مراجعه شود.

 

[ جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٧:۱٠ ‎ق.ظ ] [ سيدابراهيم بچه مشهد ] [ نظرات () ]

القاب حضرت عباس(عیه السلام)

حضرت عباس(علیه السلام) القاب گوناگونی دارد که

 ما در این قسمت به مهمترین آنان اشاره می کنیم:

1- باب الحوائج: بر اثر بروز کرامات و برآورده شدن

 حاجات متوسلین به او در السنه و افواه عامه و خاصه

به این لقب مشهور شد.

2- سقا: در روزهایی که اهل کوفه آب را بر روی

اهل بیت امام حسین(ع) بستند، قمر بنی هاشم(ع) برای

 آنها آب آورد.

3- سپهسالار: لقب سپهسالار به بزرگترین شخصیت

فرماندهی و ستاد نظامی داده می شود و آن حضرت

را نیز به سبب اینکه فرمانده نیروهای مسلح امام

حسین(ع) در روز عاشورا بود و رهبری نظامی سپاه

ایشان را بر عهده داشت سپهسالار نامیده اند.

4- قمر بنی هاشم: از آنجا که آن حضرت در میان بنی

 هاشم از نظر زیبایی ممتاز بود وی را ماه بنی هاشم می نامیدند.

5- اطلس: ظاهرا یکی از معانی اطلس شجاعت است

و چون آن حضرت شجاع بوده و از کثرت شجاعت

صفوف دشمن را می شکافته است، به وی اطلس می

گفتند

6- پرچمدار: از القاب مشهور حضرت ، پرچمدار و "

حامل اللواء" است، زیرا ایشان ارزنده ترین پرچمها،

پرچم سرور آزادگان امام حسین(ع) را در دست داشتند

حضرت به دلیل توانایی های نظامی فوق العاده در

 برابر خود، از میان یاران خود، پرچم را تنها به

ایشان سپردند.

7- طیار: دیگر از القاب حضرت ابوالفضل(ع) طیار

 است، یعنی پرواز کننده در فضای قدس و درجات و

 مقامات عالی بهشت.

8- المستجار: از دیگر القاب حضرت، مستجار یعنی

منجی و نجات دهنده است.

9- العبد الصالح: دیگر از القاب آن جناب عبد صالح

است، چنانکه در زیارت او می خوانیم" السلام علیک

 ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله"؛

10- حامی الضعیفه: از القاب مشهور حضرت

ابوالفضل(ع) حامی الضعیفه به معنی حامی بانوان

است به خصوص در نقشی که در دفاع از بانوان حرم

 و اهل بیت نبوت بر عهده داشت.

 

[ دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠۱ ‎ق.ظ ] [ سيدابراهيم بچه مشهد ] [ نظرات () ]

السّلام عَلیَ المهدی...

خارم که در کنار تو گـل، جـا گرفته ام
                                             خاکـم که زیـر پای تو، مأوا گرفته ام
قدری اگر مراست، ز یُمن ولای توست
                                              صفرم که در یمیـن عـدد، جا گرفته ام
دستی بـه ریسمـان تولاّ، فکنـده ام
                                           دسـت دگـر به حبـل تبّـرا، گرفته ام
شکر خدا کـه بـر سـرِ بـازار آخرت
                                         از مایـه ی ولای تـو، سـودا گرفته ام
هرگز نشد به سوی کسی، دسـت مـن دراز
                                                    تا دامـن عـطـای تـو، مـولا گرفته ام
عشق تو را، که روح عبادات من بود
                                           روز عــزل ز قــادر یکـتـا گـرفته ام
من این فضای روشن دل را، به لطـف حـق
                                                  ز سوز ناله در غمِ مولایم حسین، گرفته ام
                                                    * * *

 

[ جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢٤ ‎ق.ظ ] [ سيدابراهيم بچه مشهد ] [ نظرات () ]
آیةالله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. والحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعبن.
رُویَ عن الصادق(علیه‎السلام) قال: «لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَهُ».

مروری بر مباحث گذشته

در جلسه گذشته عرض کردم موضوع بحث ما حیا است که یکی از بزرگترین مشکلات جامعه ما هم ترویج بی‎حیایی در سه رابطه دیداری، گفتاری و رفتاری است. من در جلسه گذشته عرض کردم که ما «حیا» را در بُعد اخلاقی مطرح می‎کنیم. در مباحث اخلاقی، ابتدا مسأله «وقاحت» مطرح می‎شود که یکی از رذایل اخلاقی است و من هم آن را تا حدودی توضیح دادم که مسأله وقاحت همان «بی‎مبالاتی» یعنی عدم مبالات نفس انسان نسبت به ارتکاب قبائح عقلیه، شرعیه و حتی عرفیه است. امّا در مقابل آن «حیا» قرار دارد که علمای اخلاق می‎گویند ضدّ وقاحت بوده و از فضایل اخلاقی است.

آقایان در باب «حیا» تعریف‎هایی کردند که من اینها را عرض می‎کنم تا بحث، تقریباً از ابعاد گوناگون جامعیّت داشته باشد. مثلاً در مفردات راغب که نویسنده آن از نحویون معروف و مورد اعتماد است، از نظر لغت حیا را این‎طور تعریف و معنا می‎کند که: «الحیاءُ انقباض النفس عن القبائح و ترکُه لذلک» حیا آن حالت گرفتگی نفس و خویشتن داری‎نفس نسبت به کارهای زشت است که به جهت زشتی آن کارها را انجام ندهد.

علمای اخلاق، مثل مرحوم نراقی (رضوان‎الله‎تعالی‎علیه) ایشان می‎فرماید: حیاء انحصار و انفعال نفس از ارتکاب محرّمات شرعیه و قبائح عقلیه و عادّیه به جهت پرهیز از نکوهش و سرزنش است. بعد هم می‎گوید: حیا اعم است از تقوا؛ چون تقوا عبارت است از اجتناب معاصی شرعیه ولی حیا اعم است از اجتناب معاصی شرعیه و اجتناب از آنچه که عقل و عرف آن را زشت می‎شمارند. بعد هم می‎گوید: این خصلت، از صفات شریفه نفسانیه است.

مرحوم مجلسی(رضوان‎الله‎تعالی‎علیه) ایشان در ذیل روایتی که از امام صادق(علیه‎السلام)نقل می‎فرماید: «الحیاءُ من الایمان و الایمانُ فی الجنّه» مطلبی را در موردحیا بیان می‎کنند که: «الحیاء ملکهٌ للنفس» حیا ملکه‎ای نفسانی است که موجب گرفتگی روح «عن القبیح» می‎شود. یعنی جلوی روح را می‎گیرد که عمل زشت انجام ندهد. «و انضجارها عن خلاف آداب خوفاً من العقاب»  ایشان هم چنین تعریفی دارند.

من تا اینجا معنای لغوی حیا و برخی از نظرات علمای اخلاق و محدثین را گفتم؛ حالا می‎خواهم بعد کلامی مسأله را هم بگویم. مرحوم صدرالمتألهین(رضوان‎الله‎تعالی‎علیه) که رأس حکمای ما است، در شرح حدیث جنود عقل و جهل، می‎فرماید: «الحیاء انکسار»  حیاء یک نوع شکستگی است. ایشان این‎طور تعبیر می‎کند و می‎فرماید: «الحیاء غریزۀ انسانیّۀ» که همه اینها را من در آینده می‎گویم و ان شاء الله مورد به مورد وارد می‎شوم. البته این را به شما عرض کنم که من در بُعد معرفتی حیا را مطرح نکردم و در این بحث نیاوردم. بُعد معرفتی بحث جدایی دارد که من دوازده سال پیش آن را ذیل منازل سلوک الی الله تعالی، بحث کردم.

من در این جلسه می‎خواهم چهار مطلب را تذکّر دهم و بعد بحث را جلو ببرم.

1.    «حیا» موهبتی الهی و امری فطری است

تذکّر اوّل؛ از مجموعه معارف ما، به خصوص مباحث کلامی، این نکته به دست می‎آید که «حیا» یک امر فطری است. یعنی حیا یک موهبت و ودیعه الهی است. برای همین است که صدرالمتألهین می‎گوید: «و الحیاء غریزۀ انسانیّۀ» حیا غریزی است، یعنی این‎که اکتسابی نیست. ما یک امور فطری داریم که همراه با خلقت ما است، آمیخته به خلقت ما است. همان‎گونه که در بُعد معنوی، انسان موحد خلق شده است، «کُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ» هر انسانی که به دنیا می‎آید موحد است، در بعد اخلاقی هم «باحیا» خلق شده است.
ما در روایات‎مان هم داریم، که «حَتَّى یَکُونَ أَبَوَاهُ یُهَوِّدَانِهِ وَ یُنَصِّرَانِهِ»  فرزند در دامن پدر و مادر که می‎آید، انحراف از فطرت پیدا می‎کند و از مسیر توحید خارج می‎شود.

من این مسأله را تنظیر کردم که بدانید انسان با حیا خلق می‎شود ولی از وقتی که با دیگران ارتباط پیدا می‎کند انحراف پیدا کرده و بی‎حیا می‎شود. انحراف در روابط پدید می‎آیند، و الّا انسان خودش، مفطور به توحید و حیا است. فطرت اوّلیّه انسان خداجو و خداخواه است. یعنی هر انسانی که به دنیا می‎آید، خداوند این موهبت یعنی حیا را مثل بقیّه فطریّات، به او عطا کرده است. لذا صدر المتألهین می‎گوید: «غریزۀ انسانیّۀ لا اکتسابیّۀ»

ما‎به‎الإمتیاز انسان نسبت به حیوانات «حیا» است

من گام به گام پیش می‎روم. اصلاً مابه‎الامتیاز انسان، از سایر حیوانات «حیا» است. یعنی در حیوانات حیا نیست، این موهبت الهیّه در آنها نیست ولی در انسان هست؛ به همین خاطر انسان از دیگر حیوانات جدا شده است. به توحید مفضّل از امام صادق(علیه‎السلام) مراجعه کنید! حضرت خطاب به مفضّل می‎فرماید: «انْظُرْ یَا مُفَضَّلُ إِلَى مَا خُصَّ بِهِ الْإِنْسَانُ دُونَ جَمِیعِ الْحَیَوَانِ»  ایشان خیلی صریح می‎گوید که آنچه غیر از بقیه حیوانات، تنها به انسان اختصاص داده شده است، چیست؟ «الحیاء» حضرت آن‎قدر واضح مطلب را گفتند که دیگر جای هیچ شک و شبهه‎ای در آن نماند. من بعداً به آیات می‎رسم که در آنجا بحث‎های دیگری مطرح است.

پس این نکته اوّل بود که حیا یک امر اکتسابی مانند برخی از ملکات انسان که کسب شدنی است و به دست می‎آید، نیست. گاهی انسان خودش ملکه‎ای را تحصیل می‎کند و به دست می‎آورد، امّا «حیا» به دست آوردنی نیست، امری خدادای است که خداوند به هر انسانی داده است.

2.    «حیا» یک امر فراگیر و همگانی است

مطلب دوم همگانی بودن حیا است. اوّل این‎که حیا غریزی است یعنی فطری و موهبتی الهی است، دوم این که همگانی است. دقت کنید که من اینها را از هم جداسازی کردم. این‎طور نیست که حیا را فقط به مؤمن داده باشد و کافر حیا نداشته باشد. اصلاً و ابداً چنین حرفی درست نیست. خداوند حیا را هم به مؤمن داده است و هم به کافر. خدا در فطرت و نهاد هر موجودی که ما به آن «انسان» می‎گوییم، حیا را قرار داده است.

من حالا یک روایت بخوانم. روایت از امام صادق(علیه‎السلام) است که حضرت فرمودند که حضرت عیسی فرموده است: «فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَسَّمَ الْحَیَاءَ کَمَا قَسَّمَ الرِّزْقَ»  این روایت چه قدر زیبا است! خداوند حیا را بین انسان‎ها تقسیم کرده، همان‎طور که روزی را پخش کرده است. نگاه کنید! این تشبیه، خیلی زیبا است. مگر خدا فقط به مؤمن روزی می‎دهد؟ او به کافر هم روزی می‎دهد. روزی رسان او است. در این مطلب که هیچ شبهه‎ای نیست؟ روزی را او می‎دهد، تو روزی را تحصیل نمی‎کنی، روزی را فقط او می‎دهد، او روزی بندگان را قسمت کرده است. دیگر صحبت این نیست که من را قبول داری یا قبول نداری؟ موحّد باشد، مشرک باشد، هرچه باشد، به همه روزی می‎دهد. حیا را هم به همه داده است. می‎خواستم این را عرض کنم که حیاء همگانی است. این‎طور نیست که شما خیال کنید خدا فقط به بعضی از بندگانش حیا می‎دهد.

این روایت چه بسا باز هم اشاره به این مسأله داشته باشد که حیا، امری موهبتی است؛ چون فرمود: «إنّ الله تبارک و تعالی قسَّم الحیا» «خداوند» حیا را میان بندگانش تقسیم کرد. اینها دو چیز است: یک؛ حیا امر موهبتی و الهی است و دیگر این‎که همگانی است.

این‎طور نیست که ما شکایت کرده و بگوییم: چه‎ کار کنم؟! خدا به من حیا نداده است. تو الحمدلله آدم با حیایی هستی و این اشکال درس نیست که خدا به ما حیاء نداده، لذا من بی‎حیا هستم.  چون یکی از بزرگ‎ترین مشکلات جامعه ما همین است. بی‎حیایی در سه رابطه دیداری، گفتاری و کرداری‎ است و همین است که اهمّ مفاسد اجتماعی ما است.

3.    «حیا» پوشش نفس انسان است

مطلب سوم؛ نقش حیا در رابطه با روح و نفس انسان است. حیا چه نقشی دارد؟ این که خدا به همه ما حیا داده است برای چیست؟ ما از مجموعه آنچه که در باب حیا داریم این مسأله را در می‎یابیم که حیا نقش پوششی برای نفس انسان دارد. مثل یک پوشش بر روی نفس، یعنی شهوت و غضب است. ما این مطلب را در روایات متعدده داریم؛ به خصوص از امیر المؤمنین(علیه‎السلام) است که فرمودند: «مَنْ کَسَاهُ الْحَیَاءُ ثَوْبَهُ لَمْ یَرَ النَّاسُ عَیْبَهُ»  هر کس لباس حیا را به تن کند، دیگران عیوبش را نمی‎بینند. روایت دیگری نظیر این روایت است که حضرت در جای دیگر می‎فرمانید: «وَ مَنْ کَسَاهُ الْحَیَاءُ ثَوْبَهُ اخْتَفَى عَنِ الْعُیُونِ عَیْبُه‏»  هر که لباس حیا بر تن کند، عیب‎هایش از مردم مخفی می‎ماند. این همان مضمون روایت قبلی است.

روایت دیگر هم از علی(علیه‎السلام) است که: «أحسن ملابس الدین الحیاء»  بهترین لباس‎های دین، حیا است. در روایات قبلی اصلاً بحث دین مطرح نبود، کلّی بود و راجع به همه انسان‎ها بود. معنای این روایت را من الآن عرض می‎کنم. ما در جلسه گذشته گفتیم که نفس، وقتی تعادلش را از دست می‎دهد، خراب‎کاری می‎کند. حیا مثل یک پوشش است که روی نفس می‎آید و شهوت و غضب را مهار می‎کند. چون وقتی این قوا از تعادل خارج شود، آبرویم را می‎برد و عیوب نفسانی از من بروز می‎کند و ظاهر می‎شود.

عیوب نفسانی انسان کجا ظاهر می‎شود؟ مثلاً تا فلانی را عصبا‎نی‎ نکردی، نمی‎فهمی که چه کاره است. وقتی عصبانی شد، تازه می‎بینی که نعوذ بالله چه حرف‎های زشتی از دهانش در می‎آید، و چه رذالت‎هایی که از او بیرون می‎ریزد. یا این‎که تا به جایی نرسیدی که به منافع مادّی دنیایی فرد برخورد داشته باشی، خیلی با او رفیق هستی. اما همین که یک بحث مادی مطرح شد خواهی دید که چگونه برای پول و منافع خودش تو را لگدمال می‎کند.

انسان در فشار شناخته می‎شود

ما در باب دوست‎یابی هم این مطلب را داریم که پیش از انتخاب دوست، او را امتحان کنید! یک روایت در باب دوست‎یابی به ذهنم آمد که اگراشتباه نکنم از علی(علیه‎السلام) است،  روایات متعددی داریم که اگر شخصی را خواستی از نظر رفاقتی ببینی که رفاقتش با تو صمیمی است یا نه؟ او را عصبانی کن! این روایت است که او را آن‎قدر عصبانی کن تا از دستت عصبانی شود. حالا خواهی فهمید که آیا واقعاً به تو علاقه‎مند است یا نه؟ آنجا است که می‎بینی چه می‎گوید و چه چیزی را بیرون می‎ریزد؟

غرضم این است که حیا مثل یک پوشش برای شهوت و غضب است. چون اینها قوای نفسانی است و حیا مانع ظهور و بروز عیوب انسان است. یعنی حیا مانع می‎شود که آدم کاری انجام دهد که زشت باشد. لذا در روایات از حیا به پوشش تعبیر شده است.

4.    «حیا» زیبایی انسانی است

چهارم؛ این که گفتیم حیا پوشش است، یعنی این لباس بر روی روح دو نقش دارد: یک نقش این است که مانع بروز و ظهور عیوب انسان می‎شود، مانند این روایت که فرمود: «مَنْ کَسَاهُ الْحَیَاءُ ثَوْبَهُ لَمْ یَرَ النَّاسُ عَیْبَهُ» یا «وَ مَنْ کَسَاهُ الْحَیَاءُ ثَوْبَهُ اخْتَفَى عَنِ الْعُیُونِ عَیْبُه‏»و دیگر این‎که این پوشش، خودش زیبا است.

مثلاً کسی که عریان است یک وقت به دنبال لباسی است که فقط بدن او را بپوشاند و آبرویش نرود، این امر با یک گونی هم ممکن می‎شود و همین ساتری است که نمی‎گذارد عورتش آن فرد نمایان شود. اما گاهی کسی که عریان استبه دنبال لباسی است که او را زیبا کند، ستر عورت دیگر مد نظر نیست. او به دنبال لباسی است که خود لباس زیبا است و آدم را نیز زیبا می‎کند. حیا هم دو نقش دارد؛ یک نقش این است که مانع بروز و ظهور عیوب انسان است و نقش دیگرش زیبایی خودش است که انسان را هم زیبا کرده و به او جلوه می دهد. لذا از علی(علیه‎السلام) آمده است که «الحیاءُ جمیلٌ»  حیا خودش زیبا است. ما روایت زیادی داریم که من فقط به عنوان نمونه به آن اشاره کردم.

تطبیق بحث با آیات قرآن کریم

من چون در بحث تربیّتی‎‎ این مباحث را گفته‎ام الآن فقط آنها را تکمیل می‎کنم. من در باب محیط خانوادگی این آیه را خواندم و توضیح دادم، ولی الآن می‎خواهم آن را باز کنم. آن موقع جای این نبود که بیشتر به این آیه بپردازم. همه حرف‎هایی را که گفتم، می‎خواهم از این آیه استخراج کنم. « یا بَنی‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُواری سَوْآتِکُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ»  خطاب آیه «یا بنی آدم» است، یعنی همه انسان‎ها مخاطب این پیام الهی هستند. «یا ایهاالذین آمنوا» نیست. «قد انزلنا الیکم» «انزل» اینجا به معنای خلق است یعنی ما برای شما خلق کردیم. شاید برای بعضی قبول این معنا سخت باشد ولی ما در موارد متعددی داریم که از خلق با لفظ «نزول» تعبیر شده است. مثلاً در جایی فرمود: « وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاس‏...»  ما آهن را فرستادیم، این آیه به این معنا نیست که واقعاً آهن‎ها از آسمان پایین ریخت، چون اگر این‎طور بود که خیلی از سرها می‎شکست و خیلی‎ها از بین می‎رفتند. معنای آیه این است که ما آهن را برای شما «خلق کردیم». یا در جای دیگر می‎فرماید: « وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِیَةَ أَزْواجٍ»  یعنی ما برای شما هشت جفت چهاپا خلق کردیم. اینها به معنای خلق است و ما آیات زیادی در این رابطه داریم. «یا بنی آدم قد انزلنا علیکم أی خلقنا لکم»
از اینجا معلوم می‎شود که مسأله درباره امری موهبتی، فطری، الهی و خلقتی است. گفتیم پوشش دو نقش دارد: یک این‎که؛ «یُواری سوئاتکم» زشتی‎هایتان را می‎پوشاند و دو؛ «و ریشا» شما را زیبا می‎کند. «ریشا» یعنی زیبایی و زینت. این همان «حیا» است.

بعد می‎گوید: «و لباس التقوی ذلک خیر» لباس تقوا بهتر است. چرا اینها را از همدیگر جدا می‎کند؟ چون حیا امری موهبتی است ولی تقوا امری اکتسابی است. باید زحمت بکشی تا تقوا را به دست بیاوری؛ ایمان مستمر و عمل مکرر موجب می‎شود که ملکه تقوا برای انسان پیدا شود. لذا خودت باید وارد عمل شوی. امّا حیا خدادادی است. برای همین آیه، این دو را از یکدیگر جدا می‎کند.

این‎که می‎گوید: تقوا بهتر است برای این است که تقوا اخصّ از حیا است و من ان شاء الله راجع به این مسأله بعداً صحبت می‎کنم. حیا همگانی و فراگیر است ولی تقوا یک محدوده خاص خودش را دارد. بعد هم می‎گوید: «ذلک من آیات الله لعلکم یذکرون».

من امشب چهار مطلب را گفتم: این‎که حیا یک امر فطری است. این‎که خداوند حیا را به همه داده است و هیچ فرقی هم بین مؤمن و کافر نگذاشته است. یعنی این‎طور نیست که بگویی: خدا به او داده است ولی به من نداده است. حیا هم دو نقش دارد، هم پوشش زشتی‎های نفسانی انسان است و هم به انسان جلوه می‎دهد، این لباس به تو زینت می‎بخشد.
[ سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٤٠ ‎ق.ظ ] [ سيدابراهيم بچه مشهد ] [ نظرات () ]

قیامت بی حسین غوغا ندارد

شفاعت بی حسین معنا ندارد

حسینی باش که در محشر نگویند

چرا پرونده ات امضاء ندارد

****

 

آبروی حسین به کهکشان می ارزد 

یک موی حسین بر دو جهان می ارزد

گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست

گفتا که حسین بیش از آن می ارزد

****

....

عالم همه قطره و دریاست حسین

خوبان همه بنده و مولاست حسین

ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش

از بس که کرم دارد و آقاست حسین

****

تا که پرسیدم ز قلبم عشق چیست

 

 

در جوابم اینچنین گفت و گریست

 

لیلی و مجنون فقط افسانه اند


عشق در دست حسین بن علیست

 

 

 

 

****

دامن عــــلقمه و باغ گل یاس یکیست

 

 

قمر هاشمیان بین همه ناس یکیست

 

سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب


نام زیبای ابــاصالح و عبـــاس یکیست

 

 

****

در کلاس عاشقی عباس غوغا می کند

 

 

در دل هر عاشقی عباس ماوا می کند

 

هر کس خواهد رود در مکتب عشق حسین


ثبت نامش را فقط عباس امضا می کند

 

****

نون قلم نبی ست و ما یسترون حسین

طاق فلک علی ست به عالم ستون حسین


خلقت تمام حضرت زهراست خون حسین

 

با یک قیامت است هم الغالبون حسین

****

یادم ز وفای اشجع الناس آید

وز چشم ترم سوده ی الماس آید

 

آید به جهان اگر حسین دگری


هیهات برادری چو عباس آید

 

 

[ شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٢٤ ‎ق.ظ ] [ سيدابراهيم بچه مشهد ] [ نظرات () ]

yahoseinmazlum.jpg 

 

بی بالم وشهپر ولا میخواهم

پرواز به گنبد طلا میخواهم

گفتی تو بیا هر آنچه خواهی بطلب

من آمدم و کربلا میخواهم

[ جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱٦ ‎ق.ظ ] [ سيدابراهيم بچه مشهد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

تو را در عین دوری دوست دارم....... تورا بااین صبوری دوست دارم......... گل نرگس گل جاوید ایام.......... تو را صد سال نوری دوست دارم......
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
 
امکانات وب