تاريخ : دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ۳:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : سيدابراهيم بچه مشهد

من بودم دست هل اتی را بستند

پامکان رسیدن به خدا را بستند

ای کاش بمیرم که خجالت زده ام

من بودم و دست مرتضی را بستند.

***
عمریست رهین منت زهرائیم

مشهور شده به عزت زهرائیم

مُردیم اگر به قبر ما بنویسید

ماپیر غلام حضرت زهرائیم.

***
ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم

مامور برای خدمت زهرائیم

روزی که تمام خلق حیران هستند

ما منتظر شفاعت زهرائیم.

***

یتیمان جز دو چشم تر ندارند

به غیر از خاک غم بر سر ندارند

چو مادر مرده ها باید فغان کرد

که طفلان علی مادر ندارند.

 




  • ام جی | سیستان دانلود