تاريخ : چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۱ | ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : سيدابراهيم بچه مشهد
این مطلب رو تو یکی از وبلاگها دیدم دلم نیومد که نذارم

بخونین خیلی قشنگه...

من که اشکم در آمد.....

این خاطره را همان سال 87 در اتوبوسی که راهی نور بود، از یکی از راویان نورانی شنیدم که خواندنش بعد از سه سال هنوز مو به تنم سیخ می‌کند... بخوانیدش که قطعا خالی از لطف نیست:



 



  • ام جی | سیستان دانلود