تاريخ : دوشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٩ | ٢:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : سيدابراهيم بچه مشهد

 


استخاره در اسلام

کتاب: کندو کاوى درباره استخاره و تفال، ص 13

نویسنده: ابوالفضل طریقه‏دار

باز در اعتقادات اسلامى به عواملى که در تصمیم سازى خردمندانه دخیل‏اند و عقل را در حقیقت‏یابى و شفاف اندیشى، مدد مى‏رسانند، تاکید فراوان شده است که مهم‏ترین آن‏ها «مشورت‏» است.مشورت - که همان «اندیشه جمعى‏» است - بسیارى از گره‏هاى کورى را که عقل فردى، قادر به گشودن آن‏ها نیست‏به راحتى مى‏گشاید و بر نقاط تاریک، نور مى‏تاباند.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله - که عقل کل نامیده شده - از طرف خدا موظف بود که در برخى از کارها با اصحاب خود مشورت کند: «

و شاورهم فى الامر (1) ; اى پیامبر، در کارها با آنان مشورت کن‏» .در احادیث نیز مشورت، بهترین پشتیبان و برترین عامل دل گرمى است: «لا ظهیر کالمشاورة‏» (2) .

با مشورت، نقص عقل فردى تا حدود زیادى، جبران مى‏شود و مجموعه‏اى از اطلاعات و تجربیات گران‏بها، که دیگران در طى سال‏هاى بسیارى بدان‏ها دست‏یافته‏اند، به آسانى در دسترس قرار مى‏گیرد.کسانى که به مشورت معتقدند و حاصل آن را در عمل به کار بسته‏اند از زیان‏هاى مادى و معنوى فراوانى جسته‏اند.

در این مشورت‏ها ما در واقع، خیر و خوبى خود را مى‏جوییم; کارى را در نظر گرفته و درباره آن، اندیشه کرده‏ایم ولى از یک سو به خاطر پیچیدگى موضوع و از سوى دیگر، برد محدود تفکر، هنوز درتردیدیم، پس به ناچار، عقل‏هاى دیگر را هم به یارى مى‏طلبیم تا ما را در جهت ادراک و هشیارى، کمک کنند:

مشورت ادراک و هشیارى دهد.عقل‏ها مر عقل را یارى دهد (3)

امر شاورهم براى آن بود.کز تشاور، سهو و کژ کمتر شود (4)

اما بسیار اتفاق افتاده است که پس از تفکر و مشورت، باز هم در تردیدیم و توان تصمیم قاطع را در خود نمى‏بینیم، در این هنگام، و در این حالت‏شک و دودلى عذاب دهنده، عقل و شرع توصیه مى‏کنند که به مشورتى دیگر، دست زنیم ولى این بار با عقل بى‏نهایت و آگاه مطلق و خداوندگار هستى; همو که بر نیک و بد بندگان، آگاه است و خیر همگان را مى‏خواهد.این گونه مشورت و خیرطلبى، همان چیزى است که در فرهنگ اسلامى، «استخاره‏» نام دارد.

هنگام استخاره

استخاره در میان تعداد کثیرى از اقشار مختلف جامعه از زن و مرد، شهرى و روستایى از پزشک و مهندس تا روحانى و مرجع تقلید، از کارگر و تاجر و کاسب تا حقوق‏دان و نویسنده و معلم و روشن‏فکر، معتقدان پروپا قرصى دارد.ولى تعداد قابل ملاحظه‏اى از این افراد، اولا: هنگام رجوع به استخاره را نمى‏دانند و یا به پیش شرطهاى آن، وقوف و توجه چندانى ندارند، به طورى که قبل از تفکر و سنجش‏و مشورت، فورا به استخاره متوسل مى‏شوند.ثانیا: از انواع استخاره، فقط استخاره با قرآن و تسبیح و کاغذ (رقعه) را مى‏دانند و از گونه‏هاى دیگر آن; یعنى، استخاره مطلق، قلبى و مشورتى بى‏اطلاع‏اند.شاید از همین روست که استخاره در نزد مخالفان، دعوت به ترک اندیشه و مشورت، تلقى شده است، حال آن که استخاره به موقع و به جا و با رعایت تمامى آداب و پیش‏شرطهاى آن، مرحله نهایى خردورزى است و به هیچ رو، ذبح تفکر و ترک مشورت و دعوى غیب‏دانى و آینده خوانى نیست; خصوصا سه نوع استخاره مطلق، قلبى و مشورتى - که روش و آداب آن‏ها در همین کتاب آمده است - مرحله تکمیلى و ضرورى هر تصمیم‏گیرى عاقلانه و سنجیده است.عقل سلیم حکم مى‏کند که کارها با اراده قوى و دل گرمى و «گواهى خاطر» آغاز شود تا فرجامى نیکو داشته باشد; به قول صائب:

مرا ز خضر طریقت، نصیحتى یاد است که بى «گواهى خاطر» به هیچ راه مرو

دیدگاه‏ها درباره استخاره

اساسا باید گفت که در باب استخاره و تفال، سه دیدگاه وجود داشته و دارد: افراطى، تفریطى و معتدل.

دیدگاه نخست، از آن کسانى است که با عقل از سر خصومت درآمده‏اند و در هر کار جزئى، پیش از سنجش و استشاره به تفال و استخاره، رو آورده‏اند.این دسته عملا مى‏گویند: عقل محدود، قادر نیست‏خیرما را نشان دهد، و مشورت نیز در واقع، رایزنى با عقل‏هاى محدود دیگر است، پس چه بهتر که در همان ابتداى کار، با گشودن مصحف و یا چنگ زدن به تسبیح، از آگاه مطلق و خداوندگار هستى، راه درست و خیر واقعى خود را بخواهیم.

معتقدان این روش، از اشارت‏هاى صریح و روشن خداوندگار هستى و آگاه مطلق، در جهت ایمان به پیامبر باطنى (عقل) (5) ، که یاور نیرومند پیامبر بیرونى (شریعت) است، غافل شده و از توان‏هاى عظیم آن، چشم پوشیده‏اند، از این رو به کم تدبیرى، گرفتار آمده و در پیچ و تاب‏هاى زندگى روزمره، زمین‏گیر شده‏اند، که این خود، جزاى نادیده گرفتن عقل است و خداوند، پشت‏به عقل کنندگان را دوست ندارد.

متاسفانه آن چه استخاره و تفال را در چشم برخى، ضعف عقل و نیاز غیب‏دانى، جلوه داده، کردارهاى نسنجیده همین متشرع مآبانى است که به پیامبر باطنى - که همان عقل است - ایمان محکمى نداشته و رسالت آن را در هدایت و رهبرى بشر، نادیده انگاشته‏اند.

دیدگاه دوم به کلى منکر استخاره و تفال است و این دو را دریچه‏هایى مى‏داند که دست پندار آدمى به روى دنیاى غیب گشوده است.این دیدگاه معتقد است: «تا وقتى انسان ظلوم جهول، دیوان طالع خود را به دست منشیان قضا و قدر مى‏داند و از توان‏هاى خویش، بى‏اطلاع است و تاهنگامى که انسان، سرنوشت‏خود را فرآورده «کارگاه غیب‏» و به هم بافته «تقدیر و گناه‏» مى‏شناسد و از تاثیر وجود خود، غافل است، در هر جا که دریچه‏اى به دنیاى غیب سراغ گیرد چاره‏اى ندارد جز آن که گردن دراز کند و از آن جا با بیم و امید، نقش سرنوشت ناپیداى خویش را در آفاق دور دست دنیاى دیگر، جست و جو کند» . (6)

این دیدگاه، نسبت‏به استخاره و تفال، تصورى به مراتب پراشتباه‏تر از دیدگاه اول، دارد، زیرا اولا: انسانى که پس از تعقل و مشورت، و در حالت تردید و دودلى، استخاره مى‏کند، دست پندار به سوى دنیاى غیب نگشوده است و سر غیب دانى و راز دانى ندارد بلکه براى انجام و یا ترک کار خود، گواهى خاطر و اطمینان قلب و قوت اراده مى‏طلبد.ثانیا: گذشته از استخاره، هر انسان با ایمانى، دیوان طالع خود را به دست منشیان قضا و قدر و فرآورده کارگاه غیب مى‏داند، و این از اصول اولیه ایمان به خداست.

دیدگاه سوم، با وقوف بر منزلت عقل و شناخت از جایگاه مشورت، به گونه‏اى استخاره و تفال را تبیین و سپس تایید مى‏کند که عین خردورزى و در راستاى اندیشه گرى است.یکى از طرفداران دانشمند و خرافه ستیز این دیدگاه، علامه طباطبائى، فیلسوف و مفسر بزرگ اسلامى است، که نظریه خود را این گونه تبیین مى‏کند:

«حقیقت امر این است که انسان وقتى بخواهد، دست‏به کارى بزندناچار است زیر و روى آن را بررسى نماید و تا آن جا که مى‏تواند فکر خود را - که موهبتى خدادادى است - به کار اندازد و چنان چه از این راه نتوانست صلاح خود را در آن کار، تشخیص دهد ناگزیر باید از دیگران، کمک فکرى بگیرد و تصمیم خود را با کسانى که صلاحیت مشورت و قوه تشخیص صلاح و فساد دارند در میان بگذارد تا به کمک فکر آن‏ها خیر خود را در انجام و یا ترک آن کار، تشخیص دهد.و اگر از این راه هم چیزى دستگیرش نشد، چاره‏اى ندارد جز این که به خداى خود متوسل شده، خیر خود را از او مسئلت نماید، که این همان «استخاره‏» است.و نباید این کار را «دعوى علم غیب‏» دانست و نیز نباید آن را «تعریض به شئون الوهیت پروردگار» نام نهاد، هم چنان که مشورت را هم نباید، به خیال این که تشریک غیر خداى متعال در امور خود است، شرک نامید.

خلاصه این که: هیچ مانع و محذور دینى در استخاره و مشورت نیست، چون استخاره، کارى جز تعیین یکى از دو طرف تردید را انجام نمى‏دهد; نه غیر واجبى را واجب، نه حلالى را حرام، نه حکمى از احکام خدا را تغییر مى‏دهد و نه آدمى را به آن چه در پس پرده غیب است، خبردار مى‏کند، بلکه فقط و فقط مى‏گوید: خیر صاحب استخاره در فعل است‏یا در ترک، و بدین وسیله او را از تردید، نجات مى‏دهد.ولى این که اثر فعل و ترک کار، در آینده چه خواهد بود و چه حوادثى را به بار خواهد آورد از عهده استخاره بیرون است و استخاره از تعیین این جهت، ساکت است و آینده صاحب استخاره از خیر و شر، عینا مانند کسى است که استخاره نکرده و کار خود را با فکر و مشورت، انجام داده است.

همین اشکال را ممکن است کسى در استخاره با قرآن هم بکند، به توهم این که: «استخاره با قرآن، به دست آوردن عالم غیب است، چرا که نفس صاحب استخاره از استخاره با قرآن و تفال به آن و امثال آن، نحوست و میمنتى را احساس مى‏کند که اگر استخاره‏اش خوب بود، انتظار خیر و نفعى را مى‏کشد و اگر بد بود، مترصد شر و ضررى مى‏شود.»

این اشکال نیز، توهمى بیش نیست، زیرا به طریق صحیح - هم از شیعه و هم از اهل سنت - روایاتى داریم که پیغمبر صلى الله علیه و آله خودش تفال به خیر مى‏زد و مردم را هم به این عمل، توصیه مى‏فرمود و از فال بد زدن، نهى مى‏نمود و مى‏فرمود: «هر جا که فال بد زده شد، به خدا توکل کنید و در پى کار خود بروید» .بنابر این، هیچ مانعى از تفال زدن با قرآن کریم و امثال آن، به نظر نمى‏رسد، چون اگر استخاره، خوب بود، صاحب استخاره، عمل را با طیب نفس و دل پاک، انجام مى‏دهد و اگر بد بود، به خدا توکل کرده، در پى کار خود مى‏رود.

پس استخاره با قرآن جز همان طیب نفس و رفع تردید و سرگردانى و امید به نفع و سعادت، اثر دیگرى ندارد» . (7)

چه کسى استخاره کند؟

این اشاره‏اى بود به سه دیدگاه مهم در خصوص استخاره و تفال.ولى در این مورد یک نکته ظریف را - که در واقع اصل و اساس استخاره است - همیشه باید در نظر داشت و آن، این که: استخاره، صرفا یک تضرع شدید درونى و شخصى و یک نوع حالت عرفانى است که در لحظه تردید و دودلى به فرد استخاره کننده دست مى‏دهد، به طورى که با همه وجود، خود را از درون با مبدا اعلى پیوند مى‏زند و از او راه و چاره مى‏طلبد.از همین روست که در احادیث معصومین علیهم السلام وارد شده است که: «هر کس خودش استخاره کند.» چنان که علامه مجلسى - رحمة الله علیه - مى‏گوید: «سید بن طاووس (ره) گفته است: «من حدیث صریحى ندیده‏ام که کس براى دیگران استخاره کند و اصل، آن است که هر کس براى خودش، استخاره نماید» . (8)

علامه مجلسى در بیان این مطلب مى‏گوید: «اولى و احوط آن است که هر کس براى خودش استخاره کند، زیرا ما هیچ حدیثى نداریم که شخصى به وکالت از دیگرى استخاره نماید، و اگر وکالت در استخاره، جایز و یا بهتر بود، شایسته و سزاوار بود که اصحاب، از امامان علیهم السلام تقاضاى استخاره نمایند و اگر چنین چیزى مى‏بود، نقل مى‏شد و دست کم، یک روایت در این مورد به ما مى‏رسید.به علاوه آن کس که مضطر و حاجت‏مند است، اگر خودش استخاره کند به اجابت، نزدیک‏تر است و دعاى او به اخلاص در نیت، نزدیک‏تر است‏» . (9)

استخاره با قرآن

همین جا باید گفت: کسانى که با قرآن، انس و الفتى ندارند و محکم و متشابه آن را نمى‏شناسند و از علم تفسیر، بهره‏اى ندارند، باید از استخاره و تفال با قرآن، سخت‏بپرهیزند و آیات خدا را به بازى نگیرند.شاید این حدیث‏شریف در اصول کافى خطاب به این دسته از افراد باشد که: «به قرآن، تفال مزن‏» (10) .در جایى که فقیه بزرگ شیعى، آیة الله العظمى حاج شیخ عبد الکریم حائرى یزدى (ره)، از استخاره با قرآن مى‏پرهیخت و مى‏فرمود: «من درست نمى‏فهمم مثلا

یسبح لله ما فى السموات و ما فى الارض (11) » نسبت‏به موضوع استخاره، خوب است‏یا بد» (12) دیگران باید صد چندان بترسند و تا مى‏توانند از این کار دورى جویند.

انواع دیگر استخاره، خصوصا استخاره‏هاى مطلق، قلبى و مشورتى، استخاره‏هاى آسان و عقل پسندى است که در مورد آن‏ها هم احادیث‏بسیارى از جانب معصومین علیهم السلام رسیده است و براى هر فردى - با هر درجه از علم و ادراک - انجام آن‏ها میسر است; کافى است که همان حالت تضرع و اتصال درونى ایجاد شود.

عجیب است که ما از انواع دیگر استخاره، غافل شده‏ایم و فقط به استخاره با تسبیح و قرآن پرداخته‏ایم.شاید علت این باشد که این دو نوع استخاره، محسوس‏تر و راحت‏ترند و ما با حذف مقدمات آن‏ها، راه را براى خود نزدیک کرده‏ایم، و یا این که مى‏خواهیم جملاتى را با چشم خود ببینیم که به طور مستقیم، فرمان کارى را به ما مى‏دهد.حال آن که باید معتقد شد: انسانى که عمیقا از درون با خدا پیوند برقرار کرده، در وقت اضطرار، نه فقط با آیات قرآن و یا دانه‏هاى تسبیح بلکه با تمامى پدیده‏هاى هستى، خود را از تردید مى‏رهاند و خداوند با تک تک پدیده‏ها و با جزئى‏ترین آن‏ها راه را به او نشان مى‏دهد.

امید آن که قلوب ما با یاد خدا مانوس گردد تا در هنگام تردید، اتصال و ارتباط قلبى، آسان شود و لغزشگاه‏هاى تردید و دودلى را به سلامت، پشت‏سر بگذاریم.

دیدگاه‏ها درباره استخاره

امام خمینى «ره‏»

امام خمینى - قدس الله سره - در کتاب کشف اسرار مى‏فرماید:

آیا ما مى‏توانیم به وسیله استخاره یا غیر آن، با خدا ارتباط پیدا کنیم و از نیک و بد آینده با خبر شویم یا نه؟ اگر مى‏توانیم پس باید از این راه، سودهاى بزرگ مالى و سیاسى و جنگى ببریم و از همه دنیا جلو باشیم.پس چرا مطلب، به عکس شده:

و لو کنت اعلم الغیب لاستکثرت من الخیر و ما مسنى السوء (13) و اگر نمى‏دانیم پس چرا با نام خدا و جان و مال مردم بازى مى‏کنند.

پس از آن که ما مورد استخاره و معناى آن را روشن کنیم، جواب این سؤال هم معلوم مى‏شود.و واضح است که مخالفان با طرح چنین موضوع ساده و روشنى، ندانسته با دین داران به نبرد برخاسته‏و بزرگان دین را هدف ناسزاها قرار داده‏اند و یا دانسته و از روى تعمد براى بدبین کردن مردم به بزرگان آیین، چنین دروغى را به آن‏ها بسته و نتیجه‏هایى کودکانه از پیش خود گرفته‏اند و آن چه آن‏ها مى‏گویند، علما از آن برکنارند.

معناى استخاره: براى استخاره دو معنا است: یکى از آن‏ها معناى حقیقى استخاره است [یعنى استخاره مطلق] و در اخبار و روایات (14) ما از آن بیش‏تر نام برده شده و پیش خواص، متعارف است و آن، طلب خیر نمودن از خداست.این نوع از استخاره در تمام کارهایى که انسان مى‏کند، خوب و مستحب است.هم چنین این نوع استخاره، یکى از رشته‏هاى دعاست که خداوند متعال در قرآن، به آن اهمیت‏شایانى داده است، حتى در سوره فرقان مى‏فرماید:

«قل ما یعبؤا بکم ربى لو لا دعاؤکم فقد کذبتم فسوف یکون لزاما» (15) .

خلاصه کلام آن که: این قسم از استخاره - که اخبار، بیش‏تر در اطراف و آداب آن دستور دادند - صرف دعا و از خدا طلب خیر کردن است.شاید یاوه سرایان و طعن زنندگان به استخاره، این طور، استخاره را ندیده یا نشنیده باشند، چون پیش عامه مردم به عنوان استخاره، معروف نیست تا به گوش مثل این‏ها برسد.

یک معناى استخاره آن است که: پس از آن که انسان به کلى در امرى متحیر و وامانده شد، به طورى که نه عقل، او را به خوبى و بدى آن، راهنمایى کرد و نه عاقل دیگرى، راه خیر و شر را به او فهماند و نه خداى جهان درباره آن کار، تکلیفى و فرمانى داشت که راهنماى او باشد، در این صورت که هیچ راهى براى پیدا کردن خوب و بد در کار نیست، و دین‏دار و بى‏دین به ناچار، یک طرف را اختیار مى‏کند و کورکورانه و متحیرانه و دو دل، آن را انجام مى‏دهند، در این حال بى‏چارگى و دو دلى و تحیر - که باید آن را از بدترین حالات بشر شمرد - اگر یکى پیدا شود و انسان را به یک سوى کار، دل گرم کند و با اراده راسخ و امیدوارانه، به کار وادار کند، چه منت‏بزرگى به انسان دارد.

این جا دین داران مى‏گویند: خداى عالم که پناه بى‏چارگان و دادرس افتادگان است، در حالت تحیر و دو دلى - که در آن حال، انسان بیش‏تر از همه حالات، محتاج به دستگیرى است - خداوند متعال از عالم رافت و رحمت و مهربانى‏اش، یک راه امیدى بر روى انسان باز کرده و اگر انسان با این حال اضطرار به او پناه ببرد و از او راهنمایى جوید و عرض کند: «بار الها، این وقتى است که عقل ما و دیگران در پیدا کردن راه خوب و بد، وامانده است و راه چاره براى ما نیست، تو که چاره ساز بى‏چارگان و عالم به اسرار پنهانى، ما را به یک سوى کار، راهنمایى کن و اراده ما را به یک طرف قوى کن، تو به ما دل گرمى ده و از ما دست گیرى کن‏» .

در این صورت، خداى جهان - که قادر بر پیدا و نهان است - یا دل او را به یک سو مى‏کشاند و راهنماى قلب او مى‏شود [در استخاره قلبى] که او مقلب القلوب است، یا دست او را به یک طرف تسبیح مى‏اندازد [در هنگام استخاره با تسبیح] یا به وسیله قرآن، دل او را گرم مى‏کند [در استخاره با قرآن] .

اکنون یاوه سرایان باید به این پرسش، پاسخ دهند که: آیا در ایام زندگانى و در روزگار پرآشوب جهان، براى انسان، چنین حالى پیش نمى‏آید؟

جواب آن‏ها به ناچار، مثبت است، زیرا که تمام دانش‏مندان عالم هم، گاهى راه تاریکى براى آن‏ها پیش مى‏آید که نور عقل و چراغ خرد آن‏ها، پیش پاى‏شان را روشن نمى‏کند.آیا در این حال دو دلى و تحیر، انسان وامانده متحیر، که از عقل دیگران نیز استمداد جسته و راهى پیش پاى او نگذاشته‏اند، نیازمند به یک راهنمایى نیست که راه چاره براى او باز نماید.آیا پس از خاموشى چراغ عقل‏ها و واماندن تدبیر عاقلانه خردمندان غیر از خداى جهان - که همه پیدا و نهان، پیش او آشکار است - کسى راهى به مقصود خود دارد.

در این جا یک پرسش دیگر، گفتار ما و مخالفان [استخاره] را به پایان مى‏رساند و آن این است که: آیا خداوند که خود را به رحمت و رافت و مهربانى، معرفى کرده و سفره رحمت و خوان نعمت او بر جهانیان باز است و شیوه راهنمایى و سنت او دستگیرى است، در چنین حالى اگر بنده بیچاره او با روى نیازمندى و دست گدایى، در خانه او رود او را محروم مى‏کند؟

دین داران مى‏گویند ما آن خدایى را شناختیم که دستگیر بى‏چارگان و راهنماى واماندگان است.شما در این جا چه جواب دارید؟ من مى‏گویم در آن محبس تاریک، مختارى [ظاهرا زندان‏بان سنگ‏دلى بوده است] هم اگر چنین حالى از انسان ببیند و به قلب انسان، آگاه باشد که امیدش به غیر او به کس دیگرى نیست، او هم از انسان، دست گیرى مى‏کند، شما اگر خدا را دست کم به قدر مختارى بدانید، آن گاه با دین داران آشتى خواهید کرد.

گواه قرآنى براى گفته ما: ما براى این امر روشن ساده، که عقل هر خردمندى به آن ایمان دارد و هر کس کوچک‏ترین ایمانى به خداى جهان داشته باشد در قبول آن ناگزیر است، خود را نیازمند به دلیل دیگرى جز راهنمایى عقل نمى‏دانیم، ولى براى آن که خوانندگان بدانند در این گفتار، دین داران از آیات قرآن، گواه دارند، ما خود را به ذکر آن نیازمند دیدیم:

خداوند متعال در قرآن مى‏فرماید:

«امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء...» (16) .

خداوند متعال در ضمن آیاتى که قدرت‏ها و نعمت‏هاى خود راشمارش مى‏کند، مى‏فرماید: آیا غیر از خداى جهان کیست که جواب بى‏چارگان را بدهد و خواهش و دعاى آنان را اجابت کند و بدى‏ها را از آن‏ها بردارد و دور کند، مگر خداى دیگرى در کار است که مردم به او پناه ببرند و از او جواب بگیرند و به واسطه او بدى‏ها را رفع کنند; یعنى در حال اضطرار و بى‏چارگى جز خداى جهان کسى نمى‏تواند، خواهش بى‏چارگان متحیر را اجابت کند و بدى را از آن‏ها رفع کند; مثلا جوانى بیمار شده است، براى درمان او شوراى عالى طبى، متشکل از پزشکان و دانش‏مندان طراز اول، تشکیل شده است.این پزشکان در عمل کردن این جوان، به تردید افتاده‏اند; یعنى مى‏گویند در عمل کردن خطر است و در عمل نکردن هم خطر است.پدر و مادر این بیمار جوان هم با امیدهاى دور و دراز در انتظارند.در این حالت، نور دانش پزشکان، پیش پاى آن‏ها را روشن نکرده، بنابراین تکلیف قطعى براى بیمار، معلوم نکردند.آیا در این حال اضطرار و بى‏چارگى پدر و مادر مهربان، که تنها در این جهان به آن یک جوان، دلخوش کرده بودند، اگر خداى متعال با دعا و توجه و توسل آنان به پیش گاه او یک راه امید به رویشان باز کند و خوب و بد عمل کردن را به آنان و پزشکان، نشان دهد کجاى عالم به هم مى‏خورد.آیا در این حال، جز خداى جهان، دادرسى هست؟ در این حالت، دین‏داران مى‏گویند به وسیله استخاره و توجه به خداى مهربان، مى‏توان راهى به دست آورد.

این هم ناگفته نماند، اخبارى که درباره استخاره است وعده‏نکرده‏اند که همیشه شما را بى کم و کاست‏به مقصود برسانند بلکه آن چه وعده شده این است که خداى عالم به کسى که از او خیر بخواهد، خیر مى‏دهد، اگر در این جهان، صلاح باشد این جا مى‏دهد و گرنه براى او ذخیره مى‏کند.

تاثیر قوت اراده: دانش‏مندان جهان و علماى معرفة الروح و روان شناسان قدیم و جدید و شرقى و غربى، این سخن را به خوبى پذیرفته‏اند و در محافل علمى، تلقى به قبول شده است که انسان با قوت اراده، کارهایى از پیش مى‏برد که بدون آن، ده یک آن را هم نمى‏تواند انجام دهد بلکه اراده قوى گاهى در خود انسان یا دیگرى کارهاى فوق العاده انجام مى‏دهد، مرضى را که باید با به کار بردن داروها علاج کرد، اراده قوى خود مریض یا دکتر، علاج مى‏کند.

هم چنین روشن است که دلگرمى به کارى و امید به پیشرفت امرى، آثار خارق العاده‏اى دارد، چه بسا دو نفر به کارى مشغول‏اند، یکى از آن‏ها از انجام آن کار مایوس است‏یا با دو دلى و تردید، مشغول است ولى دیگرى با خاطر جمعى و اطمینان نفس، مسلم است که فرد دومى به خاطر قوت اراده و دل چسبى به کار، آن را از پیش مى‏برد و اولى به خاطر تردید و دو دلى، وقت را گذرانده و سرانجام موفق نمى‏شود.

ما مى‏گوییم شما اگر با دلایل قبلى ما - که از روشن‏ترین احکام خرد بود - موافقت نکنید و خداى جهان را از حال بندگان خود، غافل بدانید یا بگویید به کارهاى مردم کارى ندارد، با این دلیل‏نمى‏توانید مخالفت کنید.

اگر براى استخاره همین یک نتیجه، بیش‏تر نباشد که مردم دو دل را گاهى قوى الاراده مى‏کند و سردى‏ها و سستى‏ها را مبدل به گرمى و پشت کار مى‏کند، براى خوبى آن، بس بود.شما مى‏گویید ما اشخاصى را که متحیر و دو دل‏اند، به کار دل گرم کنیم و آن‏ها را از دو دلى و تحیر، بیرون آوریم یا آن‏ها را در همان حال تحیر و دودلى بگذاریم و روزگار را با سستى و سردى بگذرانند.

غلط اندازى ماجراجویان: ماجراجویان بى‏خرد، اشتباه‏کارى و عوام فریبى را از دست نمى‏دهند و به مردم چنین وانمود مى‏کنند که ملاها یکسره حکم خرد و فرمان عقل را کنار گذاشته تمام کارها را با استخاره انجام مى‏دهند.از این جهت، مى‏گوید: «خوب است ما عالم را با استخاره بگیریم‏» بى‏چاره بى‏خرد، غافل از آن است که بیش‏تر کسانى که با روحانیان سر و کار دارند، مى‏دانند که مورد استخاره کجاست.کار روشنى که عقل خود انسان یا داناى دیگر به آن راه دارد، نه مردم، پیش روحانى رفته و استخاره مى‏خواهند و نه اگر رفتند و به آن شخص روحانى، کار خود را گفتند، آن‏ها چنگ به تسبیح مى‏زنند.مریض به حکم عقل، محتاج معالجه و نیازمند طبیب است، اگر در این شهر، فقط یک پزشک وجود داشته باشد و کسى مریض باشد، باید نزد او برود و استخاره لازم نیست ولى اگر در همین شهر، دو پزشک دانش‏مند وجود داشته باشد که یکى را از دیگرى بهتر نمى‏دانیم و راه ترجیح هم نداریم و پاى عقل در گل‏است، در این حالت، دین داران یا از خداى عالم طلب خیر مى‏کنند و با دل گرمى به یکى از آن‏ها رجوع مى‏کنند و این یک نوع استخاره است، و یا با حال بى‏چارگى با خداى جهان، مشورت مى‏کند و قرآن را باز کرده و یک راه امیدى پیدا مى‏کنند. خداى مهربان هم آن‏ها را محروم نمى‏کند و از در خانه رحمت‏بى‏زوال، نمى‏راند.

این دل گرمى به علاج و چشم داشت‏به لطف خداى مهربان، چه قوه روحانى در مریض، تزریق مى‏کند و پرستاران را با چه دل‏گرمى به کار وادار مى‏کند و طبیب را با چه اطمینان به معالجه وامى‏دارد.این خود یکى از راه‏هاى معالجه است که علماى روان‏شناسى، اکنون پس از سال‏هاى طولانى به آن برخورد کرده‏اند، ما با نور نبوت، بیش از هزار سال است آن را دریافته‏ایم.

پس گفتار بیهوده شما که مى‏گویید خوب است‏به وسیله استخاره و با چند نفر پیاده و سواره به مملکت انگلستان حمله کنیم و همه جهان را به زیر پرچم بیاوریم، غلط اندازى بى‏خردانه‏اى است که اگر در عالم، رسوایى، معناى درستى داشته باشد گمان ندارم از گوینده این حرف بیهوده تجاوز کند.

و اما این که گفتید: موسیلینى (دیکتاتور ایتالیایى) به جاى این که چند سال جنگ کند و پس از آن همه خسارت‏هاى جانى و مالى بفهمد شکست مى‏خورد، خوب بود به تسبیح چنگ مى‏انداخت، حرف بى‏خردانه‏اى است.ما مى‏گوییم اگر «موسیلینى‏» هم نیروى خود را حریف میدان پهناور جنگ جهانى نمى‏دید، بى استخاره بایداز آن دورى مى‏کرد، زیرا که عقل در این جا راه به واقع دارد و اگر حقیقتا متحیر بود و خدا هم فرضا براى او وظیفه تعیین نکرده بود و در حال اضطرار و بى‏چارگى در خانه خدا مى‏رفت، خدا به او اجازه نمى‏داد که وارد چنین جنگ خانمان سوزى شود، لکن ما نمى‏دانیم شما از «موسیلینى‏» پرسیدید و او گفته که استخاره من خوب آمده تا این نقض شما به دین داران وارد شود یا مثلى بى‏مورد ذکر مى‏کنید.

و اما مثال‏هایى که زده‏اید: دخترى را براى جوانى پسندیدند، پس از گفت و گو، با بد آمدن استخاره، قضیه به هم خورد.کسى خانه‏اى را براى خریدن مناسب دید، اما استخاره کرد و بد آمد و از خریدن منصرف شد.

جواب این‏ها و هزاران مثال دیگر، با مراجعه به این گفتار و به دست آوردن مورد استخاره، روشن است و جز به بى‏خردى و ماجراجویى نمى‏توان حمل کرد.

در مورد زناشویى، چون انسان غالبا از خصوصیات اخلاقى خانوادگى زن و شوهر، بى خبر است، آن هم مورد تردید و تحیر مى‏شود و خداى عالم در چنین وقت تاریک و پرخطرى، انسان را راهنمایى مى‏کند.

و اما این که مى‏گویید: خدا مى‏داند چه ضررها و خسارت‏هایى از همین استخاره به ما رسیده و این‏ها از زرنگى مخصوص به خود بر روى همه روپوش گذاشته‏اند.کاش یک مثال روشن با نشانه مى‏زدید که همان مورد که دین داران براى استخاره، تعیین کردندزیانى وارد شد تا مورد قبول شود و گرنه با صرف ادعا مى‏شود یکى بگوید خدا مى‏داند از همین استخاره چه سودهاى بزرگى به ما رسیده و این‏ها به روى آن پرده مى‏پوشانند ولى در بازار دانش، گفتار بى‏دلیل، ارجى ندارد. (17)

استاد شهید مطهرى

من خودم استخاره مى‏کنم و با آن مخالف نیستم، ولى بهتر این است که هر کس خودش استخاره کند، حتى بعضى مى‏گویند استخاره کسى براى کس دیگر درست نیست و هر کس باید خودش استخاره کند نه این که علما یکى از وظایفشان، استخاره کردن است. (18)

دکتر عبد الحسین زرین کوب

فال و استخاره، دریچه‏هایى است که دست پندار انسان رو به دنیاى غیبت گشوده است، اما دروازه‏هایى که به آن دنیاى تسخیر نشده راه مى‏نماید طلسم و افسون و تعویذ و دعا و سحر و جادو و بنگ و حشیش و شعر و عرفان است.تا وقتى انسان «ظلوم جهول‏» دیوان طالع خود را رقم منشیان قضا و قدر مى‏داند و از سر قدرت خویش خبر ندارد، تا وقتى که مرد آزاده سنج، سرنوشت‏خود را فرآورده «کارگاه غیب‏» و به هم بافته تار و پود تقدیرو گناه مى‏شناسد و از تاثیر وجود خود غافل است، و در هر جا که دریچه‏اى به دنیاى غیب سراغ مى‏گیرد چاره‏اى جز این ندارد که گردن دراز کند و از آن جا با بیم و امید، نقش سرنوشت ناپیداى خویش را در آفاق دور دست آن دنیا جست و جو کند...همه جا فقر و جهل و عجز و اسارت است که آزاده مرد را - اگر هست - به پرستش اوهام محکوم مى‏کنند. (19)

علامه طباطبائى

ایشان در تفسیر آیه:

«یا ایها الذین آمنوا انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون‏» (20) مى‏فرماید:

... [در این آیه شریفه] «ازلام‏» همان چوب‏هایى است که به طرز مخصوصى با آن‏ها قمار مى‏کرده‏اند، و چه بسا اطلاق به چوبه تیرهایى مى‏شده که در ابتداى هر کار مثلا در موقع عزیمت‏به سفر و امثال آن به آن‏ها تفال مى‏زده‏اند، لکن چون این کلمه در اول همین سوره به معناى اول آمده است، زیرا در بین چیزهایى ذکر شده که تصرف و خوردنش حرام بود، از این رو، بعید نیست که در این آیه هم به همان معنا باشد نه به معناى تفال.

خواهید گفت: کلمه «ازلام‏» در این آیه نمى‏شود به معناى قمارباشد، زیرا کلمه «میسر» خود تمامى انحاء قمار - حتى قمار با ازلام - را شامل است و با ذکر «میسر» حاجت‏به این نیست که «ازلام‏» به معناى قمار ذکر شود، درست است که اگر ذکر شد از قبیل ذکر خاص بعد از عام است، که خود تعبیرى است‏شایع، لکن ذکر عام بعد از خاص براى افاده نکته‏اى است و در این جا هیچ فایده‏اى در ذکر «ازلام‏» بعد از «میسر» نیست.پس «ازلام‏» در این جا متعینا به معناى «تفال‏» است که خیلى در عرب شایع بوده است، بدین صورت که در ابتداى هر کار بزرگى با پاره چوب‏هایى به نام «ازلام‏» استخاره و فال مى‏گرفته‏اند و به همین معناست این شعر شاعر که مى‏گوید:

فلئن جذیمة قتلت‏ساداتها فنساؤها یضربن بالازلام

یعنى: اگر بزرگان قبیله جذیمة، بسیار کشتند، بارى زنان آن‏ها در عوض براى ما به «ازلام‏» فال مى‏زنند.

و این فال زدن به ازلام به طورى که از روایات استفاده مى‏شود این طور بوده که: سه عدد چوب نازک و شبیه به هم نظیر چوبه تیر، تهیه کرده و به یکى مى‏نوشتند: افعل: (انجام بده) و به دیگرى مى‏نوشتند: لا تفعل (انجام مده)، آن گاه شخص فال گیر، این دو را با چوبه سومى، بدون این که چیزى در آن نوشته باشند، در «کیسه‏اى‏» که همراه داشته مى‏ریخته، کسانى که فال مى‏خواستند به او مراجعه کرده و او یکى از آن سه چوبه را از کیسه، بیرون مى‏کشید، اگر به آن نوشته بود «انجام بده‏» آن شخص تصمیم قطعى مى‏گرفت و در پى انجام آن کار مى‏رفت و اگر نوشته بود: «انجام مده‏» از آن کار، صرف نظر مى‏کرد، و اگر چیزى بر آن نوشته نبود، بار دیگر فال مى‏گرفت و این عمل را آن قدر تکرار مى‏کرد تا یکى از آن چوبه‏ها که نوشته داشت، بیرون آید.

آنان این عمل را «استقسام‏» مى‏گفته‏اند و وجه تسمیه‏اش هم این بوده که با این عمل، به خیال خود، قسمت و سهم خود را از روزى و خیرات، طلب مى‏کرده‏اند.

برخى گفته‏اند: آیه شریفه، خود دلیل بر حرمت این عمل است، چه در حقیقت در پى کسب علم غیب بودن است و هم چنین هر عملى که نظیر این باشد، مانند استخاره با تسبیح یا امثال آن.

جواب این دیدگاه، یکى همان است که گفتیم: «ازلام‏» در اول سوره، ظهور در استقسام با «قداح‏» دارد که خود نوعى قمار بوده است و در این جا هم به همان معناست و به فرض این که اول سوره، شاهد و قرینه براى این جا نباشد، تازه لفظى است مشترک در دو معنا، که چون در خود آیه، قرینه‏اى بر تعیین یکى از آن دو نیست، تعیین مراد از آن منوط به دلیل خارج و روایت است و خوش‏بختانه روایات زیادى از ناحیه ائمه اهل بیت علیهم السلام داریم که همه دلالت دارند بر این که مراد از «ازلام‏» همان قمار است نه تفال; و آن روایاتى است که در باب استخاره با تسبیح و غیر آن در مواقع حیرت و سرگردانى وارد شده است.و وقتى تفال، جایز شد، متعینا «ازلام‏» به همان معناى قمار خواهد بود.

حقیقت امر این است که انسان وقتى بخواهد به کارى دست‏بزندناچار است زیر و روى آن کار را بررسى نموده و تا آن جا که مى‏تواند فکر خود را که غریزه و موهبتى است‏خدادادى به کار بیندازد و چنان چه از این راه نتوانست صلاح خود را در آن کار، تشخیص دهد ناگزیر باید از دیگران کمک فکرى گرفته و تصمیم خود را با کسانى که صلاحیت مشورت و قوه تشخیص صلاح و فساد را دارند در میان بگذارد تا به کمک فکر آن‏ها خیر خود را در انجام دادن و ترک آن کار، تشخیص دهد و اگر از این راه هم چیزى دستگیرش نشد، چاره‏اى جز این که متوسل به خداى خود شده و خیر خود را از او مسالت نماید، ندارد و این همان استخاره است و نباید این عمل را که عبارت است از اختیار چیزى که با استخاره تعیین شده، دعوى علم غیب نامید و نیز نباید آن را تعریض به شئون الوهیت پروردگار نام نهاد کما این که مشورت را هم نباید به خیال این که تشریک غیر خداى تعالى در امور خود است، شرک نامید.

خلاصه این که: هیچ مانع و محذور دینى در استخاره و مشورت نیست، چون استخاره، کارى جز تعیین یکى از دو طرف تردید را انجام نمى‏دهد، نه غیر واجبى را واجب و حلالى را حرام و خلاصه، حکمى از احکام خداى را تغییر مى‏دهد و نه آدمى را به آن چه در پس پرده غیب است، خبردار مى‏کند، تنها و تنها مى‏گوید: خیر صاحب استخاره در فعل است‏یا در ترک، و بدین وسیله او را از حیرت و تردید نجات مى‏دهد، ولى این که اثر فعل و ترک در آینده چه خواهد بود و چه حوادثى را به بار خواهد آورد از عهده استخاره‏بیرون است و استخاره از تعیین این جهت، ساکت است و آینده صاحب استخاره از خیر و شر، عینا مانند آینده کسى است که استخاره نکرده و کار خود را با فکر و مشورت، انجام داده است.

همین اشکال را ممکن است کسى در استخاره با قرآن هم کرده و توهم کند که استخاره با قرآن، به دست آوردن عالم غیب است، چه نفس صاحب استخاره از استخاره با قرآن و تفال به آن و امثال آن، نحوست و میمنتى احساس مى‏کند و اگر استخاره‏اش خوب بود انتظار خیر و نفعى را مى‏کشد و اگر بد بود، مترصد شر و ضررى مى‏شود.

این اشکال نیز، توهمى بیش نیست، زیرا به طریق صحیح - هم از شیعه و هم از اهل سنت - روایاتى داریم که پیغمبر صلى الله علیه و آله خودش تفال به خیر مى‏زد و مردم را هم به این عمل، توصیه مى‏فرمود و از فال بد زدن، نهى مى‏نمود و مى‏فرمود: «هر جا که فال بد زده شد، توکل به خدا کنید و در پى کار خود روید» .

بنابر این، هیچ مانعى از تفال زدن با قرآن کریم و امثال آن به نظر نمى‏رسد، چه استخاره خوب بود، صاحب استخاره، عمل را با طیب نفس و دل پاک، انجام مى‏دهد و اگر بد بود، توکل به خدا کرده و در پى کار خود مى‏رود.

پس استخاره با قرآن، جز همان طیب نفس و رفع تردید و سرگردانى و امید به نفع و سعادت، اثر دیگرى ندارد.

از آن چه گفته شد، به دست آمد که: بعضى از مفسران، «ازلام‏» را به معناى تفال، حمل نموده، آن گاه حرمت استخاره را از آن‏استنتاج کرده و آیه را دلیل بر بطلان آن قرار داده‏اند.این استنتاج صحیح نیست و نمى‏توان آن را به آیه، نسبت داد. (21)

آیة الله شهید دستغیب

استخاره یعنى طلب خیر از خدا کردن.پروردگارا، من حیرانم و نمى‏دانم این کار، مورد رضاى توست‏یا نه، تو خود رضاى خویش را برایم پیش‏آور.البته این حالت، دعا لازم دارد، و استخاره در حقیقت، دعاست.

مردم استخاره را بد فهمیده‏اند: چقدر مسلمانان عادت زشتى پیدا کرده‏اند، مى‏خواهد فلان معامله را بکند، استخاره مى‏کند که اگر منفعت فراوانى مى‏برد، خوب بیاید.این که استخاره نشد، در حالى که عرض شد استخاره دعاست که خدا خیرش را برایش پیش آورد.مانند امام حسین علیه السلام که بر سر قبر پیغمبر صلى الله علیه و آله آمده و پس از گریه فراوان عرض کرد: پروردگارا، تو شاهدى که من مى‏خواهم امر به معروف و نهى از منکر کنم، تو رضاى خودت را براى من پیش آور.

این بود که در عالم واقع، رسول خدا صلى الله علیه و آله خیرش را برایش تعیین فرمود که باید به کربلا بروى.

و بهتر آن است که به مولاى خود، زین العابدین و سید الساجدین‏اقتدا کنى، دعاى استخاره آقا را در صحیفه بخوان، که عرض مى‏کند:

«پروردگارا، هر گاه دو خاطره در دلم خطور مى‏کند و یا دو کار به نظرم مى‏آید: کارى که رضاى تو در آن است و کارى که سخط تو در آن مى‏باشد (و رضاى شیطان در آن است) خدایا اراده مرا بر طبق رضاى خودت بگردان‏» . (22)

استخاره با تسبیح یا قرآن: اگر چنان چه به این وسیله، [استخاره مطلق و یا قلبى] رفع حیرت نگردید، این جا مانعى ندارد که براى رفع حیرت، مطابق آن چه در روایات رسیده با تسبیح یا قرآن، رفع حیرت کند، اما به دو شرط: یکى این که انسان حالت دعا داشته باشد یعنى حالش این باشد که خدایا، به برکت قرآن مجید، از من رفع حیرت شود.و دیگر آن که شرط اساسى، فهمیدن مطالب و آیات قرآن و مناسبتش با موضوع مورد استخاره است.

باید دانست که قرآن مجید براى استخاره، نازل نشده، بلکه کتاب معرفت است که راه و رسم بندگى را نشان مى‏دهد نه این که ببینم در این معامله سود مى‏کنم یا حوض خانه را عوض کنم، این فال به قرآن است.البته من منکر استخاره با قرآن نیستم ولى باید آن دو شرط را که گفتم: رعایت‏شود.

آتیه بینى از قرآن غلط است: بعضى از استخاره‏ها و فال گرفتن‏هابه قرآن، غلط است، چون آتیه بینى (آینده بینى) است; مثلا مادرى مى‏خواهد دخترش را شوهر دهد استخاره مى‏کند که ببیند پیش آمدش چه مى‏شود.یا کس دیگرى در خانه فلان آقا مى‏رود مى‏گوید بد است دلش آرام نمى‏گیرد، جاى دیگر مى‏رود، مى‏گوید خوب است، آن وقت مى‏گوید این چه جور مى‏شود، یکى مى‏گوید خوب، دیگرى مى‏گوید بد.اصلا کدام روایت‏به تو دستور داده که این کار را بکنى، دستور شرع را بفهم که چه مى‏فرماید.

یا هنگام امتحان مدارس که مى‏شود مکرر جوان‏هایى مى‏آیند که آقا یک استخاره بگیرید تا ببینم قبول مى‏شوم یا نه [این‏ها آتیه‏بینى و آینده خوانى است که غلط است] این راه غلط را ترک کنید و دین را با خرافات آلوده نکنید.

تاکیدات رسیده درباره استخاره: استخاره از موضوعاتى است که خاتم الانبیا حضرت محمد صلى الله علیه و آله بنا به روایات عامه و خاصه، راجع به آن تاکید زیادى به امت فرموده که در هر کارى - چه کوچک و چه بزرگ - استخاره را ترک نکنید.

امیر المؤمنین علیه السلام مى‏فرماید: در سفر یمن که به امر پیغمبر صلى الله علیه و آله مى‏رفتیم، از جمله سفارش‏هاى ایشان این بود که فرمود: یا على، در این سفر در هیچ جا استخاره را ترک نکن. «ما حار من استخار و ما ندم من استشار: هر کس با استخاره کارى را انجام داد، حیران و سرگردان نشود و هر کس در کارى مشورت کرد پشیمان نگردد» .

بلکه هر امامى به امام دیگر به استخاره سفارش مى‏فرمود، چنان چه به قرائت قرآن.پس معناى استخاره را باید فهمید، این استخاره که این قدر درباره آن سفارش شده نه معنایش این است که [فقط] با تسبیح، یک و دو کن یا [فقط] قرآن را باز کن، بلکه - چنان که گذشت - طلب خیر از خدا کردن است، یعنى هر کارى که مى‏خواهى بکنى از خدا بخواه هر چه خیر و رضاى توست‏براى من پیش آور.

خلاصه خیلى سفارش شده که در سجده - که حالت قرب بنده به خداست - از خدا خیر خودت را بخواه.حالا اگر شخصى به همین رویه عمل کرد و تردیدى نداشت، کار را انجام دهد و اگر دو دل است‏بالاخره براى رفع حیرت، به راه‏هایى که در شرع معین شده مراجعه نماید.یکى از راه‏هاى رفع حیرت این است که مشورت کند و در قرآن مجید آمده است:

«و شاورهم فى الامر (23) ، اى پیامبر، در کارها مشورت کن‏» البته با هر کس نباید مشورت کرد بلکه با کسى که عاقل، زیرک، دین‏دار، امین، دلسوز و رازدار باشد.

در صورتى که مشورت، میسر نشد یا نظرهاى افراد مختلفى که با آن‏ها مشورت کردى، معارض یکدیگر بود; یعنى از یکى پرسیدى گفت: آرى و دیگرى گفت: نه.بهترین راه براى رفع حیرت که در روایات رسیده استخاره است آن هم استخاره «ذات الرقاع‏» یعنى استخاره با کاغذ (24) ، که مشهور فقها هم به آن عمل کرده‏اند. (25)

دیدگاه دایرة المعارف تشیع (26)

استخاره در لغت‏به معناى خواستن بهترین امرین، بهترین خواستن، طلب خیر کردن و نیکویى جستن است.اصطلاحا عبارت است از: نوعى دعا و توکل به خداوند در انجام امرى که خیر و شر آن بر انسان پوشیده است.شیخ مفید در الرسالة العزیة مى‏گوید: استخاره کردن (خیر خواستن از خداوند) در امور منهى عنه (کارهایى که منهى یا محرم است) یا در اداى فرایض، درست یست‏بلکه استخاره در امور مباح یا براى ترک امر مستحبى به جهت تعارضش با امر مستحب دیگر، وارد است.طبق حدیثى که در منابع اهل سنت از طریق جابر بن عبد الله و در منابع شیعى از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام از رسول اکرم صلى الله علیه و اله نقل شده است، حضرت پیامبر صلى الله علیه و آله به اصحاب خود استخاره مى‏آموخته، همان طور که قرآن مجید را تعلیم مى‏داده است.استخاره‏اى که ایشان تعلیم مى‏داده‏اند به صورت نماز و دعا بوده است.نماز استخاره، نمازى مستحب و دو رکعتى است‏شبیه به نماز صبح.پس از پایان نماز باید صد یا صد و یک بار این دعا را خواند: «استخیر الله برحمته‏» .سپس باید به آن چه به دل الهام شده، از فعل یا ترک فعل مورد نظر، عمل کرد.

ادعیه مخصوصى نیز در اغلب منابع براى نماز استخاره یاد شده است (از جمله نگاه کنید به: «باب الصلاة الاستخاره‏» در متن من لا یحضره الفقیه; وسائل الشیعة; مصباح المتهجد شیخ طوسى و مصباح کفعمى و نیز دعاى سى و سوم از صحیفه سجادیه، دعاى مخصوص استخاره است) غیر از نماز استخاره، سه نوع استخاره دیگر معمول است.... (27)

دیدگاه گلدزیهر

استخاره، دعاى انسان بى تصمیمى است که مى‏خواهد با الهام و توسل، تصمیمى متبرک در امرى مهم نظیر مسافرت و غیره بگیرد.نماز استخاره سابقه‏اش به حدیثى مندرج در صحیح بخارى مى‏رسد.در منابع و متون کهن، نمونه‏هاى بسیارى از این رسم هست که قبل از تصمیم گرفتن در امور مهم یا حتى غیر مهم، در کارهاى خصوصى یا اجتماعى، فى المثل امیران پیش از آن که به جنگ و جهادى بروند، در صدد بر مى‏آمده‏اند که با استخاره از تایید الهى مطمئن باشند.معروف است که معاویه قبل از تعیین یزید به جانشینى استخاره کرده است (اغانى، طبع قدیم، ج 18، ص 72) .

خلیفه سلیمان، چون حکم جانشینى فرزندش ایوب، با استخاره موافق نیامد، آن را پاره کرد. (طبقات ابن سعد، ج 5، ص 247) . مامون پیش از سپردن منصب به عبد الله بن طاهر، یک ماه استخاره ورزید....

هم چنین رسم بوده که اغلب مؤلفان در مقدمه کتاب‏هاى‏شان یاد کنند که انگیزه نگارش یا تاخیر نگارش‏شان، استخاره بوده است. ..طبرسى به استخاره ذات الرقاع اشاره دارد (مکارم الاخلاق، قاهره، 1303 ق، ص 100) سنى‏ها با این نوع استخاره به کلى مخالف‏اند.

استخاره به قرآن (الضرب...فى المصحف) نیز معمول بوده است (ابن بشکوال، ص 243; الفرج بعد الشدة، ج 1، ص 44; بغیة الوعاة، سیوطى، ص 10، 17)

این نوع سر کتاب باز کردنsortes virg ilianaeنزد ایرانیان با دیوان حافظ و مثنوى مولوى هم انجام مى‏گیرد.این نوع تفال به قرآن از سوى اکثر علماى اهل سنت، نهى شده است (اتحاف السادة المتقین، زبیدى، قاهره، 1311 ق، ج 2، ص 28 و به بعد) ابو عبد الله زبیرى در آغاز قرن چهارم هجرى، کتابى به نام الاستخاره و الاستشاره (تهذیب نووى، ص 744) در زمینه استخاره نوشته است. (28)

پى‏نوشت‏ها:

1.آل عمران (3) آیه 159.

2.نهج البلاغه، کلمات قصار 54.

3.مثنوى، دفتر اول.

4.همان، دفتر ششم.

5.ان الله على الناس حجتین: حجة ظاهرة و حجة باطنة; فاما الظاهرة فالرسل و الانبیاء و الائمة علیهم السلام و اما الباطنة فالعقول. «بحار الانوار، ج 1، ص 137»

6.دکتر عبد الحسین زرین کوب، یادداشتها و اندیشه‏ها (چاپ چهارم: سازمان انتشارات جاویدان، تهران، 1362)، ص 272.

7.علامه طباطبائى، تفسیر المیزان، ترجمه محمد باقر موسوى همدانى (چاپ سوم: بنیاد علمى و فکرى علامه طباطبائى، تهران، 1367) ج 6، ص 185- 188.

8.بحار الانوار، ج 91، ص 285.

9.همان مدرک، این تذکر لازم است که: استخاره‏هایى که علما براى مردم مى‏کنند به عنوان وکالت نیست‏بلکه برآوردن حاجت مؤمن است.

10.اصول کافى، ج 2، ص 29.باید گفت که: استخاره و فال معمولا معناى یکسانى دارند، چنان که در دعاى استخاره با قرآن مى‏گوییم: «اللهم تفالت‏بکتابک; یعنى خدایا به کتاب تو فال مى‏زنم‏» شاید بتوان این فرق را هم قائل شد که از میان انواع استخاره، استخاره‏هایى که ابزار محسوس مثل قرآن، دیوان شعر، تسبیح، کاغذ و...دارند، آن‏ها را فال هم مى‏گویند، و استخاره‏هایى که هیچ ابزارى جز دعا و قلب ندارند، آن‏ها را فقط استخاره مى‏گویند; مثل استخاره‏هاى مطلق، قلبى و مشورتى (که توضیح آن‏ها در همین کتاب آمده است) .

11.تغابن (64) آیه 1 و جمعه (62) آیه 1.

12.على کریمى جهرمى، آیة الله مؤسس، (چاپ اول: دار الحکمه، قم، 1372)، ص 55.

13.اعراف (7) آیه 188: اگر علم غیب مى‏دانستم بر خیر خود بسى مى‏افزودم و هیچ شرى به من نمى‏رسید.

14.ر.ک: وسائل الشیعه، باب صلاة استخاره.

15.فرقان (25) آیه 77: بگو اگر پروردگار من شما را به اطاعت‏خویش نخوانده بود به شما نمى‏پرداخت که شما تکذیب کرده‏اید و کیفرتان همراه‏تان خواهد بود.

16.نمل (27) آیه 62: یا آن که درمانده را چون بخواندش پاسخ مى‏دهد و آسیب از او دور مى‏کند.

17.امام خمینى، کشف اسرار (قم، انتشارات پیام اسلام) ص 89- 96.

18.استاد مطهرى، خاتمیت (چاپ ششم: انتشارات صدرا، قم، 1372) ص 114.

19.دکتر عبد الحسین زرین کوب، یادداشتها و اندیشه‏ها، ص 272- 273.

20.مائده (5) آیه 90.

21.علامه طباطبائى، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوى همدانى، ج 6، ص 185- 188.

22.و اذا هممنا بهمین: احدهما یرضیک و الاخر یسخطک فمل بنا الى ما یرضیک.صحیفه سجادیه.

23.آل عمران (3) آیه 159.

24.روش این نوع استخاره را در فصل «انواع استخاره‏» در همین کتاب آورده‏ایم.

25.آیة الله شهید دستغیب، استعاذه، ص 96- 106.

26.دایرة المعارف تشیع، زیر نظر کامران فانى، بهاء الدین خرمشاهى و صدر حاج سید جوادى، ذیل مدخل استخاره.

27.ر.ک: همین کتاب، ص 121- 134.

28.بهاء الدین خرمشاهى، حافظ نامه، (چاپ اول: انتشارات سروش، تهران، 1366) ج 1، ص 376- 377.به نقل از دایرة المعارف کوتاه اسلام، مقاله استخاره.

فرهنگ و تمدن> آداب، رسوم و آئین‏ها> گونه‏هاىاستخاره


گونه‏هاى استخاره

کتاب: کندو کاوى درباره استخاره و تفال، ص 101

نویسنده: ابوالفضل طریقه‏دار

1.استخاره مطلق

استخاره مطلق، استخاره‏اى است که در آن، هیچ شک و شبهه‏اى نیست و در اخبار و روایات ما از آن بیش‏تر نام برده شده و اهل دل و عرفان، دائما با چنین استخاره‏اى در تمامى مراحل کارها - حتى جزئى‏ترین آنها - سر و کار دارند.این استخاره، در واقع نوعى دعا و طلب خیر کردن است.و دیگر فقط مربوط به مواقع شک و دو دلى و تردید نیست.از همین روست که امام صادق علیه السلام فرمود که خدا مى‏فرماید:

«من شقاء عبدی ان یعمل الاعمال و لا یستخیرنی; از بدبختى بنده من آن است که کارى از کارهایش را بدون استخاره (طلب خیر) از من انجام دهد. (1)

پیشوایان معصوم ما علیهم السلام کیفیت این استخاره را چنین‏تعلیم داده‏اند:

امام باقر علیه السلام فرمود: «پدرم امام سجاد علیه السلام هر گاه مى‏خواست کارى انجام دهد، وضو مى‏کرد و دو رکعت نماز مى‏خواند، بعد از نماز، دویست‏بار از درگاه خدا، طلب خیر مى‏کرد، سپس دعا مى‏کرد و بعد، آن کار را انجام مى‏داد. (2)

و نیز روایت‏شده است که امیر مؤمنان على علیه السلام در کیفیت این استخاره فرمود:

«ابتدا دو رکعت نماز بخوان، بعد صد بار بگو: استخیر الله، یعنى از خدا طلب خیر مى‏کنم‏» آن گاه دعا کن و سپس کار خود را انجام بده. (3)

ابو یعفور مى‏گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که در کیفیت این استخاره چنین فرمود:

«نخست، خدا را تمجید کن و حمد و ثناى الهى را به جا آور و بعد بر محمد صلى الله علیه و آله و آلش صلوات بفرست، آن گاه بگو:

«اللهم انى اسالک بانک عالم الغیب و الشهادة، الرحمن الرحیم، و انت علام الغیوب، استخیر الله برحمته‏» .

«خدایا از درگاه تو مسالت مى‏نمایم، اى خدایى که به آشکار وپنهان آگاه هستى، بخشنده و مهربانى و بر همه نهان‏ها آگاهى کامل دارى، بر اساس رحمتت از درگاه‏ات، طلب خیر و صلاح مى‏کنم‏» .

آن گاه امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر کار، مهم و مشکل بود، دعاى فوق را صد بار بخوان و اگر آسان بود، سه بار بخوان‏» . (4)

پس مطابق اکثر روایات، این نوع استخاره فقط براى رفع حیرت و سرگردانى نیست‏بلکه در همه مراحل یک کار، خوب و پسندیده و راه‏گشاست.و اگر این کار بعد از نماز و دعا و با طهارت و حضور قلب باشد، قطعا بهتر است چون امام صادق علیه السلام در مورد همین استخاره مطلق فرمود:

صل رکعتین و استخر الله فو الله ما استخار الله تعالى مسلم الا خار الله له البتة; دو رکعت نماز بخوان و از خدا طلب خیر کن، سوگند به خدا هیچ مسلمانى از درگاه خدا طلب خیر نکرد، مگر این که قطعا خداوند، خیر او را فراهم سازد. (5)

2.استخاره مشورتى

یکى از انواع استخاره «استخاره مشورتى‏» است، آن هم مشورت با مؤمنان.روش این نوع استخاره را عالمان دینى این گونه گفته‏اند:

در کتاب‏هاى محاسن، معانى الاخبار و فتح الابواب به‏سندهاى معتبر از حضرت صادق علیه السلام آمده است که هر گاه یکى از شما کارى را اراده کند، با کسى مشورت نکند تا آن که پیش از آن با خداوند خود مشورت کند.راوى پرسید: چگونه با خدا مشورت کند؟ فرمود: اول از حق تعالى، خیر خود را طلب کند، بعد از آن با مؤمنان مشورت کند تا خدا آن چه خیر او در آن است‏به زبان ایشان جارى گرداند. (6)

و در کتاب مکارم الاخلاق از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که هر گاه امرى را اراده کنى، پس با کسى مشورت مکن تا با خدا مشورت کنى، پرسیدند: چگونه با پروردگار خود مشورت کند؟ فرمود: صد مرتبه بگوید: «استخیر الله‏» پس با مردم مشورت کند تا خدا خیر او را بر زبان هر که خواهد جارى کند. (7)

سید ابن طاووس به سند معتبر از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده است که چون یکى از شما شیعیان، اراده کند که چیزى بخرد یا بفروشد، یا کارى را انجام دهد، پس اول خیر خود را از خداى عز و جل بخواهد، آن گاه در آن کارى که اراده کرده است‏با ده نفر از مؤمنان مشورت کند، و اگر ده نفر پیدا نکرد با پنج نفر مشورت کند (با هر یک از این پنج نفر، دو بار مشورت کند) و اگر پنج نفر را هم‏نیافت‏با دو نفر از مؤمنان مشورت کند (با هر کدام پنج‏بار) و اگر دو نفر را هم نیافت‏با یک نفر مشورت کند ولى در ده نوبت. (8)

به سند معتبر از «حسن بن الجهم‏» منقول است که حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: عقل پدرم به مرتبه‏اى بود که کسى نمى‏توانست عقل‏هاى دیگران را با آن بسنجد، ولى با این وجود، غلام سیاهى داشت که در کارها با او مشورت مى‏کرد.مى‏گفتند: با چنین کسى مشورت مى‏کنى؟ جواب مى‏فرمود: اى بسا که خداوند متعال، خیر مرا بر زبان او جارى گرداند.پس آن چه آن غلام در مورد مصالح باغ و مزرعه مى‏گفت آن حضرت به آن عمل مى‏نمود. (9)

در کتاب مکارم الاخلاق از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: مشورت کردن با عاقل ناصح خیر خواه، موجب میمنت و مبارکى و رشد و صلاح و توفیق حق تعالى است، پس هرگاه خیر خواه داناى عاقل، رایى براى تو اختیار کند، با او مخالفت مکن که باعث هلاک تو مى‏گردد. (10)

خلاصه این که: یکى از انواع استخاره، استخاره مشورتى است.بدین معنا که انسان با مؤمنان آگاه مشورت کند تا به وسیله این مشورت، خداوند متعال، خیر انسان را به زبان یکى از طرف‏هاى مشورت، جارى نماید.البته باید توجه داشت کسانى را که با آن‏هامشورت مى‏کنیم باید صلاحیت مشورت را داشته باشند; یعنى نسبت‏به موضوع مشورت، آگاهى داشته باشند و هم چنین نسبت‏به انسان، خیر خواه باشند.انسان‏هاى حسود، حریص به دنیا، ترسو، سست ایمان، عجول و بخیل، صلاحیت مشورت را ندارند.

3.استخاره قلبى

شیخ طوسى - قدس الله روحه - در کتاب اقتصاد فرموده است:

«کسى که اراده انجام کارى را کرده است، سنت است که غسل کند و دو رکعت نماز به جا آورد، بعد از آن به سجده رود و صد مرتبه بگوید: «استخیر الله تعالى فى جمیع اموری کلها خیرة فی عافیة‏» .

پس از آن، آن چه به دل و قلبش افتاد، عمل کند. (11)

کلینى و شیخ طوسى و سید ابن طاووس و طبرسى - رحمة الله علیهم - به سند صحیح، روایت کرده‏اند که:

«ابن اسباط، تصمیم داشت که به مصر، سفر کند، اما مردد بود که از راه دریا سفر کند یا صحرا، حضرت امام رضا - صلوات الله علیه - به او فرمود: دو رکعت نماز بگزار، و بعد از آن به سجده برو و صد مرتبه خیر خود را از خدا بطلب و آن چه به دلت مى‏افتد به آن عمل کن. (12)

سید ابن طاووس به سندهاى صحیح و معتبر، روایت کرده است که مردى مى‏خواست ملک خود را بفروشد.براى این کار به حضرت امام جواد علیه السلام نامه نوشت.آن حضرت در جواب به او نوشتند: دو رکعت نماز به جا آور، و بعد از آن صد مرتبه، خیر خود را از خدا طلب کن، و در موقع این کار با کسى حرف نزن تا صد مرتبه تمام شود، پس اگر فروش آن ملک، به دلت افتاد، آن را بفروش. (13)

سید ابن طاووس به سند صحیح از امام محمد باقر علیه السلام روایت نموده است که هر بنده‏اى که صد مرتبه، طلب خیر از حق تعالى بکند، البته آن چه خیر اوست در دلش مى‏افتد. (14)

هم چنین «دیلمى‏» در کتاب فردوس الاخبار روایت کرده است که: حضرت رسول صلى الله علیه و آله به انس گفت: هر گاه، امرى را اراده کنى، هفت مرتبه، از خداوند متعال، طلب خیر کن، پس آن چه به دل تو افتاد انجام بده که خیر تو در آن است. (15)

4.استخاره با قرآن

شیخ بزرگوار کلینى - رحمة الله علیه - از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده است که: «به قرآن، تفال مکن‏» (16)

علامه مجلسى مى‏فرماید: «مشایخ ما - رحمة الله علیهم - این حدیث را تاویل مى‏کردند که مراد، نهى از فال گشودن از قرآن است که احوال آینده را از آیات، استنباط کنند، چنان چه بعضى از جاهلان، این را وسیله روزى خود کرده به این نحو، مردم را فریب مى‏دهند.و به خاطر قاصر فقیر مى‏رسد که ممکن است مراد، نهى از تفال و تطیرى باشد که اکثر خلق از دیدن و شنیدن بعضى امور مى‏کنند، و بعضى را بر خود مبارک و بعضى را شوم مى‏گیرند; مانند صداى کلاغ و جغد و دیدن بعضى از حیوانات و غیر آن در آغاز سفر و احوال دیگر; یعنى از شنیدن بعضى از آیات کریمه، فال نیک و فال بد مى‏گیرند.و شاید یک حکمتش این باشد که باعث کم اعتقادى مردم به قرآن کریم نگردد اگر موافق نیفتاد» (17)

اما روش استخاره به قرآن این گونه است که:

بعد از طلب خیر از خداوند متعال، قرآن را بگشا و آیه اول صفحه دست راست را ملاحظه نما، اگر آیه رحمتى یا امر به خیرى باشد خوب است، و اگر آیه غضب یا نهى از شرى یا امر به شرى یا عقوبتى باشد بد است، و اگر دو پهلو باشد میانه است.

روایت‏شده است که: یسع بن عبد الله قمى به امام صادق علیه السلام عرض کرد: گاهى مى‏خواهم کارى انجام دهم، ولى متحیر هستم که آیا انجام دهم یا نه؟

امام صادق علیه السلام به او فرمود: هنگام نماز - که شیطان از هر وقت دیگر از انسان دورتر است - قرآن را بگشا، اولین آیه‏اى که در آغاز صفحه دست راست مى‏بینى، عمل کن. (18)

آداب استخاره با قرآن

از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل شده است که فرمود: هنگام استخاره با قرآن، ابتدا سه بار سوره توحید را بخوان، سپس سه بار صلوات بر محمد و آلش بفرست، سپس بگو: «اللهم تفالت‏بکتابک و توکلت علیک، فارنی من کتابک ما هو مکتوم من سرک المکنون فی غیبک‏» .

یعنى: «خدایا به کتاب تو تفال مى‏زنم، و بر تو توکل مى‏کنم و از کتابت آن چه را که در نهان غیب تو، پوشیده شده به من بنمایان‏» .

پس از این دعا، قرآن را بگشا و از سطر اول، صفحه سمت راست، مقصود خود را به دست آور. (19)

البته سفارش شده است قرآنى که با آن، استخاره مى‏کنید، قرآن کامل باشد نه قرآنى که یک جزء یا چند جزء دارد و امروزه معمولا در مجالس فاتحه مى‏آورند.تعبیرى که در همین روایت پیامبر صلى الله علیه و آله در این باره آمده این است: «ثم افتح الجامع‏» یعنى سپس قرآن جامع را که همه قرآن در آن است‏بگشا.

5.استخاره با تسبیح

علامه مجلسى مى‏فرماید: پدرم از شیخ بهایى، نقل مى‏فرمود که: ما دست‏به دست از مشایخ خود شنیده‏ایم که حضرت صاحب الامر - صلوات الله علیه - در مورد استخاره با تسبیح روایت مى‏کردند که: سه مرتبه بر محمد و آل محمد، صلوات بفرست، سپس میانه تسبیح را بگیر و دو تا دو تا رد کن، اگر آخرى جفت آمد، بد است و اگر طاق آمد خوب است. (20)

علامه مجلسى (ره) مى‏فرماید: پدرم ملا محمد تقى مجلسى، اکثر اوقات در امورى که عجله داشتند، این گونه استخاره مى‏کردند.

6.استخاره با کاغذ (ذات الرقاع: رقاع، جمع رقعه به معنى کاغذ است

سید ابن طاووس و اکثر متاخرین علما، این نوع را بهترین استخاره مى‏دانند در کتاب احتجاج آمده است که «حمیرى‏» ، عریضه‏اى به خدمت‏حضرت صاحب علیه السلام نوشت و پرسید که: اگر کسى در انجام یا ترک کارى مردد شود، و دو انگشتر بگیرد بر یکى بنویسد «بکن‏» و بر دیگرى «مکن‏» پس هر دو را پنهان کند و چندین مرتبه، خیر خود را از خداوند، طلب کند، آن گاه یکى از آن‏ها رابیرون آورد و به آن عمل کند، آیا حکم استخاره دارد؟

حضرت در جواب نوشتند: آن چه عالم اهل بیت علیهم السلام در باب استخاره مقرر فرموده نماز کردن و رقعه‏ها (کاغذ) نوشتن است، یعنى چنان باید کرد. (21)

هارون بن خارجه مى‏گوید: امام صادق فرمود: هر گاه اراده کارى نمودى، شش عدد کاغذ بردار، در سه تا از آن کاغذها بنویس:

«بسم الله الرحمن الرحیم.خیرة من الله العزیز الحکیم لفلان بن فلانة (مثلا لاحمد بن خدیجة) افعله‏» .

و در سه تاى دیگر بنویس:

«بسم الله الرحمن الرحیم.خیرة من الله العزیز الحکیم لفلان بن فلانة (مثلا لاحمد بن خدیجة) لا تفعل‏» .

آن گاه این شش کاغذ را زیر سجاده خود بگذار، سپس برخیز و دو رکعت نماز بخوان، پس از نماز به سجده برو و در سجده، صد بار بگو: «استخیر الله برحمته فى عافیة‏» سپس سر از سجده بردار و راست‏بنشین و بگو:

«اللهم خر لى و اختر لى فى جمیع اموری فی یسر منک و عافیة‏» یعنى: «خدایا براى من خیر گردان و انتخاب کن در همه امورم در مورد آسایش و عافیت از جانبت‏» .

سپس با دست‏خود، آن شش کاغذ را از زیر سجاده بیرون بیاور و مخلوط کن، آن گاه یکى از آن‏ها را بردار، و سپس یکى دیگر را بردار، و سپس سومى را بردار، اگر در هر سه، پشت‏سر هم نوشته بود: «لا تفعل: انجام مده‏» پس تو انجام نده.و اگر در هر سه نوشته بود: «افعل: انجام بده‏» پس تو انجام بده.

و اگر مخلوط بود یعنى به این صورت که: در اولى نوشته بود افعل (انجام بده) و در دومى نوشته بود لا تفعل (انجام نده)، در این صورت تا پنج عدد کاغذ را بیرون بیاور، و در میان آن پنج عدد هر گاه در اکثر آن‏ها (یعنى سه عدد از آن‏ها) هر چه نوشته بود، همان را انجام بده و ششمین کاغذ را ترک کن که نیازى به آن ندارى. (22)

فقیه بزرگوار، سید ابن طاووس، صاحب کتاب فتح الابواب به استخاره با کاغذ، اهمیت مى‏داد.در قسمت‏هاى پیشین این کتاب، که مواردى از استخاره‏هاى عجیب را ذکر کردیم، دو سه نمونه هم از سید ابن طاووس آوردیم که ایشان با کاغذ، استخاره کرده بود.

علامه مجلسى (ره) هم مى‏فرماید:

«سید ابن طاووس (ره) در مورد استخاره، به روایت استخاره با رقاع (کاغذها) اعتماد داشت و براى چنین استخاره‏اى آثار عجیب و غریبى ذکر نموده که خداوند به بنده‏اش عطا کند، و مى‏فرماید: هر گاه در استخاره با کاغذ، چند بار (سه بار) پشت‏سر هم، افعل (انجام بده) آمد، «خیر محض‏» است و اگر پشت‏سر هم، لا تفعل (انجام مده) آمد، شر محض است... (23)

پى‏نوشت‏ها:

1.بحار الانوار، ج 91، ص 222.

2.علامه محمد باقر مجلسى، مفاتح الغیب، تحقیق سید مهدى رجائى (چاپ دوم: بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، 1369) ص 16- 17.به نقل از: مکارم الاخلاق، ص 322.

3.مفاتح الغیب، ص 17.

4.بحار الانوار، ج 91، ص 256.

5.مکارم الاخلاق، ص 373.

6.علامه مجلسى، مفاتح الغیب، ص 41، به نقل از: محاسن برقى; ص 598، معانى الاخبار، ص 144- 145; بحار الانوار، ج 91، ص 252; به نقل از فتح الابواب.

7.مکارم الاخلاق، ص 318.

8.بحار الانوار، ج 91، ص 252- 253، به نقل از فتح الابواب سید ابن طاووس.

9.بحار الانوار، ج 91، ص 254.

10.مکارم الاخلاق، ص 319.

11.علامه مجلسى، مفاتح الغیب، ص 34.

12.همان، ص 34 به نقل از: فروع کافى، ج 3، ص 471; تهذیب الاحکام، ج 3، ص 180; بحار الانوار، ج 91، ص 264 و مکارم الاخلاق، ص 321.

13.بحار الانوار، ج 91، ص 264، به نقل از فتح الابواب سید ابن طاووس.

14.بحار الانوار، ج 91، ص 278.

15.همان، ص 265.

16.اصول کافى، ج 2، ص 629.

17.علامه مجلسى، مفاتح الغیب، ص 42- 43.

18.بحار الانوار، ج 91، ص 265; مسائل الفاضل المقداد سیورى و اجوبة الشهید الاول، مجله تراثنا، شماره‏هاى 7 و 8، ص 375.

19.بحار الانوار، ج 91، ص 241; مفاتح الغیب، ص 44- 45.

20.مفاتح الغیب، ص 52; بحار الانوار، ج 91، ص 250.

21.مفاتح الغیب، ص 53 به نقل از: احتجاج طبرسى، ج 2، ص 314.

22.محمد تقى عبدوس و محمد محمدى اشتهاردى، فرازهاى برجسته از سیره امامان شیعه علیهم السلام، (چاپ اول: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، قم، 1372) ج 2، ص 137 به نقل از: فروع کافى، ج 3، ص 470- 471.

23.بحار الانوار، ج 91، ص 288; الالفیه و النفلیه، شهید اول (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، قم، بى‏تا) ص 146.

 



  • ام جی | سیستان دانلود