تاريخ : سه‌شنبه ٥ دی ۱۳٩۱ | ٩:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : سيدابراهيم بچه مشهد
مرد ثروتمندی به حاج آقا می گوید:

نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.

حاج آقا گفتند:

بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک گوسفند نر برایت نقل کنم.

 

گوسفند روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن

می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر

می دهی.

 

اما در مورد من چی؟...

من همه چیز خودم را به آنها می دهم از گوشت ران گرفته تا سینه ام را. حتی از موی بدن

من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند. با وجود این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟

 

می دانی جواب گاو چه بود؟

 

جوابش این بود:

شاید علتش این باشد که

"هر چه من می دهم در زمان حیاتم می دهم"

 

پی نوشت:

 

زمان حضرت رسول صلی الله علیه وآله مردی وصیت کرده بود انبار

خرمایش را  بعد از

مرگش به  فقرا بدهند  پیامبر صلی الله علیه وآله بعد از شنیدن این مطلب فرمودنند

اگر این شخص یک دانه از این خرما ها رو به بچه یتیم میداد و دست نوازش بر

سرش میکشید ارزشش بیشتر از آن انبار بود...

 

چون که دستت می رسد کاری بکن....

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

 



  • ام جی | سیستان دانلود