تاريخ : جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠ | ٩:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : سيدابراهيم بچه مشهد

عطیه " که یکی از شاگردان برجسته جابر واز محدثین بزرگ واز مفسران نامدار قرآن واز ناشران مخلص فضائل امیر المومنین علی (ع) بود " می گوید : من با جابر بن عبدالله انصاری به زیارت قبر امام حسین (ع) رفتیم. وقتی که به کربلا رسیدیم، جابر کنار آب فرات رت وغسل کرد. قطیفه ای به کمر بست وقطیفه ای هم بر دوش انداخت " گو اینکه احرام بسته است " و خودش را معطر نمود وآنگاه به طرف قبر مطهر اباعبدالله حرکت کرد ودر حالی که مشغول ذکر خدا بود قدم بر می داشت تا به نزدیک قبور مطهر رسید. به من گفت مرا به قبر حسین برسان تا دستم به قبر برسد " وی یک پیر مرد 75 ساله نابینا بود" دستش را گرفتم. هنگامی که دستش به قبر رسید از شدت اندوه بیهوش شد وبه روی فبر افتاد، من آب به روی او پاشیدم تا به هوش آمد وسه بار گفت : یا حسین یاحسین یاحسین بعد گفت: " حبیب لا یجیب حبیبه " آیا دوست جواب دوستش را نمی دهد؟ بعدگفت: چگونه جواب دهی که خون از رگهای گلویت بر سینه وشانه ات فرو ریخته ومیان سر وبدنت جدائی افتاده است.

آمد آن غم دیده با شور ونوا                  بر سر قبر عزیز مصطفی

گفت اول حبیبی السلام                     جابر آمد جابر آن پیر غلام

از چه رو امروز ای عالیجناب                  بر سلام من نمی گوئی جواب

جابر غمدیده چون گوید سلام               دارد امید جواب از این مقام

منبع:

منتهی الامال 1016/2برگرفته از وبلاک همسفر عاشق

------------------------------



  • ام جی | سیستان دانلود